آیا خندیدن در مسجد گناه است؟

دسته بندی: مذهبی آیا خندیدن در مسجد گناه است؟

پرسش
آیا این حدیث صحت دارد: «خداوند کسی را که در مسجد بخندد دوست نمی‌دارد»!
پاسخ اجمالی
خدای متعال در آیه ۱۸ سوره جن می‌فرماید: «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدا»؛ مسجدها ویژه خدا می‌باشند پس (در آن‌جا) غیر از خدا کسی را نخوانید.
در منابع حدیثی نیز روایاتی درباره خندیدن در مسجد وجود دارد:
۱. رسول خدا(ص) فرمود: «اَلضِّحْکُ فِی الْمَسْجِدِ ظُلْمَهٌ فِی الْقَبْرِ»؛[۱] خندیدن در مسجد سبب تاریکی قبر می‌شود.
۲. امام باقر(ع) وارد مسجد شد دید جوانى می‌خندد، فرمود: «در مسجد می‌خندى با این‌که سه روز دیگر خواهی مرد!» آن مرد صبح روز سوم از دنیا رفت و در پایان همان روز به خاک سپرده شد.[۲]
همچنین در باب آداب مسجد، روایات متواتری نقل شده است که به افراد باایمان توصیه می‌کند تا از رفتارهای خلاف شئون مسجد؛ مانند سخن گفتن با صدای بلند، خودداری کنند؛[۳] مانند روایتی از پیامبر اکرم(ص) که بلند شدن صداها در مساجد را یکی از نشانه‌های نزول بلا اعلام کرده است.[۴] و طبیعی است که خنده با صدای بلند نیز از مصادیق این روایت باشد.
اما از این روایات، حرام بودن خنده، به‌خودی‌خود، در مسجد استفاده نمی‌شود، بلکه نهایتاً دلالت دارند بر این‌که خندیدن در مسجد مکروه است، مگر این‌که خندیدن به گونه‌ای باشد که عرف متدیّن آن‌را بی‌احترامی به مسجد بداند که در این صورت حرام بوده و باید از آن پرهیز شود؛ زیرا به طور کلی؛ مسجد، محل عبادت است و امورى که مناسب شئون مسجد نیست، نباید در آن انجام شود.[۵]
با این وجود، نمی‌توان گفت که تبسمی به برادر مؤمن، که خود نوعی عبادت است،[۶] و یا خنده‌ای بی‌صدا به دنبال شنیدن و یا دیدن نشانه‌ای از نشانه‌های خدا-  مانند آنچه در آیه ۱۹ سوره نمل آمده – و مواردی از این دست، اگر در مسجد انجام شود، رفتاری مکروه است.
در نگاهی کلّی می‌توان گفت که خنده با صدای بلند رفتاری شیطانی بوده[۷] در غیر مسجد هم ناروا است؛ زیرا خنده مؤمن بی‌صدا بوده[۸] و در همین راستا است که تبسم، نماز را باطل نمی‌کند، اما خنده با صدای بلند، باطل‌کننده نماز است. [۹]

[۱]. أبو شجاع دیلمیی الهمدانی، شیرویه بن شهردار، الفردوس بمأثور الخطاب، ج ۲، ص ۴۳۱، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۶ق؛ صفوری، عبد الرحمن بن عبد السلام، نزهه المجالس و منتخب النفائس، ج ۱، ص ۱۱۶، مصر، المطبعه الکاستلیه، ۱۲۸۳ق؛ متقی هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، ج ۷، ص ۶۶۸، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ پنجم، ۱۴۰۱ق.
[۲]. حافظ برسی، رجب بن محمد، مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین(ع)، محقق، عاشور، علی، ص ۱۴۱، بیروت، أعلمی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق؛ حر عاملی، محمد بن حسن‏، اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج ‏۴، ص ۱۱۵، بیروت، اعلمی، چاپ اول، ۱۴۲۵ق.
[۳]. ر. ک: نجفى، محمد حسن‌، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج ‌۱۴، ص ۱۱۱ – ۱۱۲، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‌، چاپ هفتم‌، بی‌تا.
[۴]. صدوق، محمد بن على‏، الخصال، ج ‏۲، ص ۵۰۱، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول‏، ۱۳۶۲ش.
[۵]. موسوی گلپایگانی، سید محمدرضا، مجمع المسائل، محقق، کریمی جهرمی، علی، ثابتی همدانی، علی، نیری همدانی، علی، ج ‌۴، ص ۸۹، ‌دار القرآن الکریم‌، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق؛ بهجت، محمد تقی، استفتاءات، ج ‌۲، ص ۸۳، قم، دفتر حضرت آیه الله بهجت، چاپ اول، ۱۴۲۸ق.
[۶]. شیخ صدوق، مصادقه الإخوان، ص ۵۲، الکاظمیه، مکتبه المام صاحب الزمان العامه، چاپ اول، ۱۴۰۲ ق.
[۷]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۶۶۴، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق.
[۸]. همان.
[۹]. همان، ج ۳، ص ۳۶۴.
منبع: با ما بخون ، اسلام کوئست