آیا پیامبران به ‌اندازه‌ دانش مردم با آنان سخن می گفتند؟

دسته بندی: مذهبی آیا پیامبران به ‌اندازه‌ دانش مردم با آنان سخن می گفتند؟

خلاصه پرسش
این سخن پیامبر(ص) که فرمود: ما پیامبران به ‌اندازه‌ دانش مردم با آنان سخن می‌‌گوییم، آیا به معنای مبتنی نبودن دین بر حقیقت و یا برتری علم بر دین نیست؟
پرسش
پیامبر اسلام(ص) فرمود: «إنا معاشر الانبیاء نکلم الناس علی قدر عقولهم». طبق این حدیث، بیانات نبی اکرم(ص) بر اساس و مبنای فهم مردم خواهد بود، نه حقایق واقعی. در نتیجه نمی‌تواند مقابل مباحث علمی که به کشف واقع می‌پردازند بایستد. به عبارت دیگر، این روایت بیان می‌کند دین به ارائه حقیقت من از آن‌جهت که حقیقت است نمی‌پردازد، بلکه ملاحظه دریافت عقل را می‌کند. در نتیجه علوم که متکفل کشف حقایق‌اند در رتبه بالاتری نسبت به دین قرار می‌گیرند و در تعارض علم و دین، علم جایگاه بالاتری خواهد داشت.
پاسخ اجمالی
در روایت آمده است که پیامبر(ص) فرمود: «ما انبیاء به اندازه‌ی عقل مردم سخن می‌‌گوییم».[۱] آیا از این سخن می‌توان برداشت کرد که پیامبران(ع) در صدد بیان واقعیات نبودند، و فقط به اندازه درک مردم، معارف دین را بیان می‌کردند؟
در پاسخ باید گفت؛ تنزّل حقیقت سبب باطل و ناصواب شدن آن نیست، بلکه به معنای باطن بودن بخشی از آن و ظاهر بودن بخش دیگر است. به بیان دیگر، گسترده بودن آموزه‌های قرآن موجب گردید تا ابلاغ پیام‌هایش محدود به دلالت ظاهری و عرفی الفاظ و عبارات نباشد، بلکه رساندن بخش وسیعی از آموزه‌هایش، از طریق لایه‌های پنهان و در قالب «معانی» و «مصادیق باطنی» صورت پذیرد.[۲] مراد از «ظاهر» (معنای ظاهری)، آن بخش از معارف و احکامی است که آیات قرآن بر مبنای قواعد ادبیّات عرب و أصول عُقلایی محاوره، بر آن دلالت دارد، و برای هرکس که با قواعد و أصول یاد شده آگاه باشد و آنها را به کار بندد، قابل فهم است. امّا مقصود از «باطن»، مجموعۀ معانی و مصادیقی[۳] است که دلالت و نیز انطباق آیات بر آنها، پنهان و بوده، و از دسترس عموم مردم به دور می‌باشد. گاه از این سلسله‌ی معانی و مصادیق با تعبیر «بطن معنایی» و «بطن تأویلی» (= «جری القرآن»)، یاد می‌شود.[۴] در پاره‌ای از روایات، از وجود «بطن» برای تک تک آیات، و نیز از تعدّد «بطن» و «ظاهر» خبر داده شده است.[۵]
بر اساس روایات معصومین(ع)، احادیث ایشان نیز، مانند آیات قرآن کریم دارای وجوه مختلف معنایی می‌باشد.[۶]به همین جهت روایات ایشان – مانند قرآن- هرچند در ظاهر برای همگان قابل فهم بوده و به صورت سطحی بیان شده است، اما بطونی دارد که بر اساس آن، می‌توان به حقایق اصلی عالم واقعیت دست‌یافت، و این‌گونه نیست که حقیقت را مُثله نموده و به مردم ارائه نموده باشند. به عبارت روشن‌تر، این‌که پیامبر(ص) فرموده‌‌اند با مردم به اندازه دانش آنان سخن می‌گوییم، به این معنا نیست که دیگر کاری به حقایق نداشته و حتی باطل را در چنین قالبی قرار می‌دهیم؛ بلکه به این معنا است که همان حقایق عینی و واقعی را به شیوه‌ای ارائه می‌کنیم که مردم عادی بتوانند به اندازه توانشان به آن حقایق دست یابند، و نیز کسانی که دارای مراتب عالی‌تری می‌باشند، خود را منحصر به ظاهر الفاظ نکنند. دلیل این‌گونه سخن گفتن نیز آن است که سخن گفتن با مردم بر اساس علومی که فراتر از دانش ایشان است – بویژه در مواردی که بر خلاف مشاهدات عامیانه نیز باشد- موجب بد گمانی مردم به دین و باعث نسبت‌‌های ناروا – مانند افسون‌گری یا اختلال فکری و جنّ زدگی و…- به گوینده خواهد شد؛ و هدف و غرض اصلی دین که رساندن مردم به متن واقعیت است، منتفی می‌گردد. به همین جهت لازم است حقایق عینی و خصوصاً روحانی در قالبی به مردم ارائه گردد که همگان بتوانند از آن بهره‌‌مند گردند و مختص گروهی خاص نباشد.
بنابر این، معنای این سخن آن است که اولاَ: این‌گونه نیست که دین، از حقیقت رخ برگرداند و تنها دانش مردم را مدّ نظر داشته باشد، بلکه متن واقعیت، هدف اصلی دین است. و در نتیجه با علم حقیقی در تعارض نخواهد بود. ثانیاً: در ارائه این حقایق نیز تجزیه و تقطیع رخ نمی‌دهد، بلکه آنها را در قالبی قرار داده که همگان از آن بهره‌مند گردند.

[۱]. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج۱، ص ۱۹۵، قم، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۷۱ق.
[۲]. ر. ک: ابن بابویه، محمد بن على‏، التوحید، محقق، مصحح، هاشم حسینى، ص ۲۶۵، قم، جامعه مدرسین‏، چاپ اول، ۱۳۹۸ق؛ نورى، حسین بن محمد تقى‏، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل‏، ج ۱۷، ص ۳۲۶، قم، مؤسسه آل البیت ع ‏، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.
[۳]. البته در زمینه رابطه ظاهر و باطن آیات، شش نظریه وجود دارد که به اختصار عبارت‌اند از: ۱. تلازم (لازم و ملزوم)، ۲. طولی مطابقی، ۳. مثل و ممثّل، ۴. مفهوم و مصداق، ۵. تنبیه و ایماء، ۶. اشاره.
[۴]. ر. ک: مصباح یزدی، قرآن شناسی، ج ۲، ص ۲۶۱- ۲۶۴، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ۱۳۹۴ش.
[۵]. ر. ک: صفار، محمد بن حسن‏، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم‏، محقق، مصحح، کوچه باغى، ج ۴، ص ۱۹۶، باب ۷، ح ۷ و۲۰۳، باب ۱۰، ح ۲، قم، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق؛ برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن‏، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین‏، ص ۲۶۹، قم، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم‏، ۱۳۷۱ق.
[۶]. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشیعه، محقق، مصحح، ج ۱۸ ص۱۵۳، باب ۱۴، ح ۱، قم، مؤسسه آل البیت ع ، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
منبع: با ما بخون ، اسلام کوئست