ابو مسلم خراسانی که بود؟

دسته بندی: مذهبی ابو مسلم خراسانی که بود؟

عبدالرّحمن بن مسلم (یا عثمان) معروف به ابو مسلم خراسانی، از ایرانی‌تبارهایی بود که در سال ۱۰۰ق در اصفهان  پاى به عرصه وجود نهاد. در کوفه به سن رشد رسید و در نوزده سالگى به جمع یاران «ابراهیم امام» (فرزند محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب‏) پیوست. او بعد از جنگ‌ها و نبردهای فراوانی که داشت سرانجام در سال ۱۳۷ق و در زمان خلافت منصور دوانقی کشته شد.
ابومسلم یکی از افراد مبهم تاریخ اسلام است که تعابیر ضد و نقیضی از وی در دوره‌های تاریخی و حکومت‌های مختلف منتشر شده است که در پاسخ تفصیلی به آن پرداخته شده است.
پاسخ تفصیلی
عبدالرّحمن بن مسلم (یا عثمان) بن یسار بن شذوس بن جودرن از فرزندان بزرگمهر بن بختکان،‏ معروف به «ابومسلم خراسانی» در سال ۱۰۰ق در اصفهان پاى به عرصه وجود نهاد و در کوفه به سن رشد رسید.[۱] او در نوزده سالگى به خدمت ابراهیم امام (فرزند محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب‏) درآمد.[۲] وى که آثار هوش و زیرکى را در او مى‏دید در احترامش کوشید و بدو پیشنهاد کرد تا نام و کنیه‏اى دیگر برگزیند، و او نام و کنیه «عبدالرحمن» و «ابومسلم» را بر خود نهاد.[۳]
گزارش شده است که نام پدر او پیش از آن‌که اسلام بیاورد، «بنداذ هرمز» و نام خودش «بهزادان» بود.[۴]
ابومسلم در سال ۱۳۷ق، و در زمان خلافت منصور دوانقی(دوانیقی) و هنگامی که به ملاقات او رفته بود کشته شد،[۵] بدین ترتیب که افرادی با علامت این خلیفه عباسی از پشت پرده بیرون ریخته و وى را با خنجر تکه‌تکه کردند.[۶]
ابومسلم، بیشترین نقش را در برافتادن امویان و برآمدن عباسیان برعهده داشت. افراد زیادی سعی در نابودی دولت اموی داشته و در این راه، سپاهیان زیادی جمع‌آوری کردند، ولی در نهایت، شکست خوردند.
«ابراهیم امام» که یکی از مبارزان بود، ابومسلم را به فرماندهی پیروانش گماشت و در سال ۱۲۴ق وى را براى گرفتن بیعت به خراسان گسیل داشت. او چند سالى در آغاز به طور نهانى براى بنی‌عباس از مردم بیعت گرفت. در سال ۱۲۸ ق ابراهیم امام نامه‌هایى به پیروانش در خراسان نگاشت و به موجب آن نامه‌ها، سرزمین خراسان را رسماً تحت فرمان ابومسلم گذاشت و تأکید کرد که وى در امور مربوط به حکومت و بیعت، استقلال تام دارد و ابو مسلم همچنان بیعت پنهانى را پى گرفت.[۷]
او در فصاحت و بلاغت، کم‌نظیر و مسلط به زبان‌های فارسى و عربى بود.[۸] از وى پرسیدند چگونه بدین مقام رسیدى پاسخ داد: «کار امروز را به فردا نگذاشتم».[۹] پس از مرگ ابومسلم یارانش ادعا کردند که وى نمرده است. این گروه به «مسلمیه» معروف‌اند و ابومسلم را امام می‌دانستند.[۱۰]
شخصیت مبهم ابومسلم خراسانی در تاریخ
در مورد شخصیت ابومسلم، گزارش‌های ضد و نقیضی در دوره‌های تاریخی و حکومت‌های مختلف وجود دارد، از جمله این‌که در برخی منابع، او را «امین آل محمد» نامیده‌اند![۱۱] با آن‌که سقوط امویان مرهون تلاش‌های خستگی‌ناپذیر ابومسلم بود، اما در نهایت جانب عباسیان را گرفت، همانانی که اندکی بعد پس از تسلط بر امور هم او را کشتند و هم امامان معصوم را!
او همچنین شمار زیادی از مردم خراسان و نواحی دیگر را به قتل رساند، و حتی به سرکوب قیام شیعی شریک بن شیخ پرداخته و او و یارانش را به قتل رساند.[۱۲] یکی از نوادگان جعفر‌ بن ابی‌طالب به نام عبدالله‌ بن معاویه به سبب این‌که رقیب عباسیان بود، به دست ابومسلم کشته شد.[۱۳] او هرچند جسد یحیی بن زید علوی را که امویان کشته و بر دار کرده بودند، به زیر آورد و احترام کرد و بسیاری از قاتلانش را نیز کشت.[۱۴] اما با این همه، در ایام دعوت نیز اگر مردی علوی بر ضدّ امویان قیام می‌کرد و پیروزی‌هایی به دست می‌آورد و برای آینده عباسیان خطری به شمار می‌آمد، او در سرکوبشان درنگ نمی‌کرد، برای نمونه؛ عبدالله بن معاویه علوی که در اواخر ایام امویان قیام کرد و برخی از شهرهای جبال و فارس را گرفت، به دستور ابومسلم گرفتار و کشته شد و یا در زندانش درگذشت.[۱۵]
از این‌رو است که برخی اندیشمندان معاصر معتقدند: «البته ابومسلم سردار خیلى لایقى است، به مفهوم سیاسى، ولى فوق العاده آدم بدى بود؛ یعنى آدمى بود که اساساً بویى از انسانیت نبرده بود. ابومسلم نظیر حجاج بن یوسف است… ابومسلم را می‌گویند: شش‌صد هزار نفر آدم کشته. به اندک بهانه‌اى همان دوست بسیار صمیمى خودش را می‌کشت و هیچ این حرف‌ها سرش نمی‌شد که این ایرانى است یا عرب که بگوییم تعصب ملى در او بوده است».[۱۶]
امام صادق(ع) و قیام ابومسلم خراسانی
روابط میان امام صادق(ع) و ابومسلم، روابط حسنه‌ای نبود، حتی گزارش شده است که حضرتشان نامه دعوت به همکاری او را آتش زده است.[۱۷]
امام صادق(ع)، با همراهی و شرکت شیعیان در قیام ابومسلم، موافقت ‌نکرد. او دست کم دو نامه به حضور آن‌حضرت ‌فرستد که در آنها این‌گونه نگاشت: «هزار جنگ‌جو در اختیارم بوده و در انتظار فرمانت هستم!». «من مردم را به دوستى اهل‌بیت پیامبر(ص) دعوت می‌کنم. کسى براى خلافت بهتر از شما نیست!».
اما امام صادق(ع) چنین پاسخی داد: «نه تو از یاران من هستى و نه این زمان، زمان من است!».[۱۸]
کاملاً آشکار است که امام صادق(ع) به او پاسخى نمی‌دهد و عکس العمل امام در برابر این حرکت، احتیاط و عدم موافقت با مفاد دعوت بود.[۱۹]
در سخن دیگرى از آن‌حضرت نیز همین مطلب ذکر شده است؛ در زمانى که پرچم‌هاى سیاه ابومسلم بر افراشته شده بود و هنوز بنى‌عباس به خلافت نرسیده بود، نامه‌هایى از عبدالسلام بن نعیم، سدیر و تعداد دیگرى خدمت امام صادق(ع) بردند. آنها نوشته بودند: ما موقعیت را براى خلافت شما مساعد می‌بینیم. نظر شما چیست؟ امام صادق(ع) نامه‌ها را به زمین کوبید و فرمود: «افسوس! من امام و پیشواى آنها (ابومسلم و پیروانش) نیستم».[۲۰]
چنانچه، ابوسلمه از سردمداران قیام بنی‌عباس، که در ادامه حرکت بنی‌عباس از امام صادق(ع) ناامید شده بود، طبق دستور به خانه عبدالله محض از فرزندان اهل‌بیت، می‌رود و نامه دوم را به او می‌رساند. عبدالله خوشحال می‌شود و صبحگاهان به خانه امام صادق(ع) می‌رود. عبدالله به امام صادق(ع) می‌گوید: ابوسلمه نوشته است که همه شیعیان ما در خراسان آماده قیام هستند و از من خواسته است که خلافت را بپذیرم. امام به عبدالله فرمود: «چه زمانى اهل خراسان شیعه تو بودند؟ آیا تو ابومسلم را به آن‌جا فرستادى؟ آیا تو به آنها دستور دادى لباس سیاه بپوشند؟ آیا اینها که براى حمایت از بنى‌عباس از خراسان آمده‌اند تو آنها را به این‌جا آورده‌اى؟ آیا کسى از آنان را می‌شناسى؟».[۲۱]
سخنی از امام رضا(ع) درباره ابو مسلم خراسانی
در برخی منابع نیز حدیثی از امام رضا(ع) در مورد ابومسلم نقل شده است:
احمد بن محمّد بن عیسى گفت: با گروهی از یارانم نزد امام رضا(ع) نشسته بودم که محمّد بن ابى‌عمیر پیش آمد و سلام کرد و نشست؛ سپس گفت: اى فرزند پیامبر! خدا مرا فدایت کند! نظرت در درباره ابومسلم مروزى چیست که در شهر مرو بر علیه بنى‌امیّه و پیروانشان شورید؟ حضرت رضا(ع) فرمود: «نام او در آن صحیفه‌اى است که نام دشمنان ما – چه بنی‌امیه و چه غیر بنى‌امیّه – در آن است». محمّد بن ابى‌عمیر گفت: برخی از مخالفان شما او را شیعه می‌پندارند! آن‌حضرت فرمود: «دروغ گفتند و فجور نمودند و لعنت خدا بر ایشان! ابو مسلم بدترین دشمنی را با ما و پیروانمان دارد. پس هرکه او را دوست داشته باشد، با ما دشمن است، و هرکس سخنش را بپذیرد، سخن ما را رد کرده است، و هرکه او را ستایش کند ما را نکوهش کرده است؛ اى پسر ابى‌عمیر! هرکه خواهد از شیعه ما باشد باید از ابومسلم دوری جوید؛ و هرکه از او دوری نجوید شیعه ما نیست و از او در دنیا و آخرت بیزاریم».[۲۲]
البته در منابع معتبر و مشهور روایی به حدیث اخیر اشاره‌ای نشده است.
نتیجه‌گیری
دیدگاه‌ها درباره هدف ابومسلم در قیام عباسیان و مبارزه با حکومت بنی‌امیه، متفاوت است. چنین به نظر می‌رسد که تاریخ درباره شخصیت ابومسلم خراسانی، مبهم و تا حدودی دیدگاه مخالفان وی، به واقع نزدیک‌تر است.

[۱]. ر. ک: ابن عساکر، على بن حسن‏، تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۳۵، ص ۴۱۰-۴۰۸، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۵ق؛ ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، ج ‏۳، ص ۱۴۵، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، صفدى، خلیل بن ایبک‏، الوافی بالوفیات، ج ‏۱۸، ص ۲۷۱، بیروت، دار النشر فرانز شتاینر، چاپ دوم، ۱۴۰۱ق؛ قدیانی، عباس‏، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ج ‏۱، ص ۷۹، تهران، آرون، ‏چاپ ششم‏، ۱۳۸۷ش.
[۲]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ‏۵، ص ۲۵۴، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق.
[۳]. همان.
[۴]. یاقوت حموى، یاقوت بن عبدالله‏، معجم الأدباء، ج ‏۴، ص ۱۷۵۳، بیروت، دار الغرب الإسلامی‏، چاپ اول، ۱۹۹۳م.
[۵]. خطیب بغدادى، احمد بن على‏، تاریخ بغداد، ج ‏۱۰، ص ۲۰۸ – ۲۰۹، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
[۶]. نک: تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۳۵، ص ۴۲۴.
[۷]. الکامل،ج ‏۵، ص ۲۵۵ – ۲۵۸.
[۸]. الوافی بالوفیات، ج ‏۱۸، ص ۲۷۱.
[۹]. فرهنگ جامع تاریخ ایران، ج ‏۱، ص ۷۹.
[۱۰]. فرهنگ جامع تاریخ ایران، ج ‏۱، ص ۷۹؛ مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامى، ص ۱۹، مشهد، آستان قدس رضوى‏، چاپ دوم‏، ۱۳۷۲ش.
[۱۱]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ‏۷، ص ۴۵۰، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق؛ نویری، احمد بن عبدالوهاب‏، نهایه الارب فی فنون الأدب، ج ‏۲۲،ص ۵۵، قاهره، دار الکتب و الوثائق القومیه، چاپ اول، ۱۴۲۳ق.
[۱۲]. ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ‏۱۰، ص ۵۶، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷ق.
[۱۳]. تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۳۳، ص ۲۱۳.
[۱۴]. ابن عماد، عبد الحى بن احمد، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج ‏۲، ص ۱۰۹، دمشق، دار ابن کثیر، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.
[۱۵].  زرکلى، خیر الدین‏، الأعلام، ج ‏۴، ص ۱۳۹، بیروت، دار العلم للملایین‏، چاپ هشتم، ۱۹۸۹م؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۳۳، ص ۲۱۳.
[۱۶]. مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار، ج ‏۱۸، ص ۵۵، تهران، صدرا.
[۱۷]. در زمینه روابط امام صادق(ع) و ابومسلم، نک: طوسی، نصیرالدین، تلخیص المحصل، ص ۴۱۵، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم‌، ۱۴۰۵ق؛ شهرستانى، محمد بن عبد الکریم، الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۷۹، قم، الشریف الرضی‌، چاپ سوم‌، ۱۳۶۴ش؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏۴، ص ۲۲۹، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.
[۱۸]. فخر رازی، محمد بن عمر، المحصل، ص ۵۹۱، قاهره، مکتبه دار التراث‏، چاپ اول‏، ۱۴۱۱ق.
[۱۹]. جعفریان‏، رسول، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص ۳۶۷، قم، انصاریان‏، چاپ ششم‏، ۱۳۸۱ش.
[۲۰].  کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‏۸، ص ۳۳۱، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
[۲۱]. مسعودی، ابو الحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ‏۳، ص ۲۵۴، قم، دار الهجره، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
[۲۲]. مقدس اردبیلى‏، حدیقه الشیعه، ج ‏۲، ص ۷۳۹، قم، انصاریان‏، چاپ سوم‏، ۱۳۸۳ش(در انتساب این کتاب به مقدس اردبیلی تردیدهایی وجود دارد)؛ میر لوحى(موسوی سبزواری)‏، سید محمد، کفایه المهتدی فی معرفه المهدی(ع)، ص ۲۷۹، قم، دار التفسیر،  چاپ اوّل‏، ۱۴۲۶ق.

منبع: با ما بخون ، اسلام کوئست