ارتباط حارث اعور با امام علی (ع) چگونه بود؟

دسته بندی: مذهبی ارتباط حارث اعور با امام علی (ع) چگونه بود؟

پرسش
لطفاً در مورد حارث بن عبدالله همدانی توضیح دهید. و این‌که آیا ایشان زمانی در گمراهی بوده‌اند؟
پاسخ اجمالی
««حارث ‌بن عبدالله ‌بن کعب ‌بن اسد بن خالد (یخلُد) بن حوث[۱] همدانی» یکی از یاران شناخته‌شده امام علی(ع) است. در برخی منابع، نام پدر وی را «عبید» نیز گفته‌اند. [۲]
در برخی منابع رجالی کهن، از شخصی به نام حارث بن قیس الاعور نیز یاد شده[۳] که شاید فرد دیگری بوده و یا آن‌که پدر حارث، دو نام داشته است.
به هر حال، او از قبیله همدان – یکی از قبایل یمنی – بود، که بخشی از آنان پس از تأسیس شهر کوفه، به این شهر کوچ کردند.[۴]
کنیه حارث، «ابو زهیر» بود[۵] و چون فقط یک چشم داشت به «حارث اَعوَر» شهرت یافت.[۶]
در منابع تاریخی گزارشی از سال تولد ایشان وجود ندارد.
حارث از امام علی(ع)، عبدالله بن مسعود و زید بن ثابت حدیث نقل کرده است.
علاوه بر روایات بسیاری که به نقل از او در منابع فریقین وجود دارد،‌ شیخ طوسی نام حارث را در میان اصحاب امام مجتبی(ع) نیز آورده است. [۷] در تفسیر فرات کوفی نیز روایتی از وی به نقل از امام حسین(ع) وجود دارد.[۸]
حارث در دوران خلافت عثمان از قاریان کوفه بود که به همراه مالک اشتر نخعی، علیه سعید بن عاص شوریده و به مدینه رفته و از عثمان خواستار عزل وی شدند. همین مخالفت‌ها موجب شد که عثمان آنان را به شام تبعید کند. [۹]البته وی هنگام شدت گرفتن اعتراضاتِ منتهی به قتل عثمان، در مدینه حضور داشت. در ادامه او از نخستین افرادی بود که در مدینه با امام علی(ع) بیعت کرد.[۱۰]
حضرتشان هنگام فراخواندن لشکریان خود، از حارث کمک می‌خواست.[۱۱] از او به عنوان پرچمدارِ علی(ع) نیز یاد شده است.[۱۲]
حارث اعور سخنان امام علی(ع) را می‌نگاشت. [۱۳] از دیدگاه برخی، او نخستین گردآورنده خطبه‌های امام علی(ع) بود. [۱۴] در گزارشی آمده است که حارث به تشویق حضرت علی(ع) اوراقی خرید و پس از آن، علوم و احادیث بسیاری از آن‌حضرت را در آن نوشت. [۱۵]
کتابی به نام «المسائل التی أخبر بها أمیرالمؤمنین الیهودی» به حارث اعور منسوب است. «عمرو بن میمون» مطالب این کتاب را به واسطه «ابواسحاق سَبیعی» از «حارث» از «امام علی(ع)» نقل کرده است.[۱۶] متن این رساله را شیخ صدوق با سندی دیگر نقل کرده است.[۱۷]
منابع رجالی اهل‌سنّت، در ارتباط با او مواضع مختلفی را ابراز کرده‌اند. برخی او را در شمار ثقات آورده،[۱۸] و از او با عناوینی؛ مانند علامه، فقیه، امام و کثیر العلم یاد کرده‌[۱۹] و او را یکی از پنج فقیه سرشناس کوفه دانسته‌اند. [۲۰]اما برخی وی را ضعیف شمرده و در وثاقتش تردید کرده‌اند،[۲۱] از آن‌رو که یکی از راویان به نام «عامر بن شراحیل شعبی» با آن‌که از حارث روایت کرده، اما او را کذّاب دانسته است. [۲۲] احتمالاً به همین دلیل، بخاری و مسلم‌ بن حجاج، توجه کمتری به روایات او داشته‌اند.
البته برخی از اندیشمندان اهل‌سنت، دروغ‌گو بودن حارث در نقل حدیث را نپذیرفته و گزارش عامر بن شراحیل را این‌گونه تفسیر کرده‌اند که حارث در نقل حدیث دروغ نمی‌گفته بلکه تنها باورهایی نادرست داشته است،[۲۳] یا این‌که تنها در سخنان روزمره دروغ می‌گفته[۲۴] و یا این‌که دروغ‌های او عمدی نبوده است[۲۵] و یا آن‌که دروغی از او گزارش نشده، ولی به سبب محبت شدیدش به امام علی(ع) چنین تهمتی به او زده شد.[۲۶]
در منابع شیعی گزارش گفت‌وگوی محبت‌آمیزی از حارث و امام علی(ع) نقل شده است که در فرازی از آن اشاره شده که افراد محتضر هنگام مرگ با امام علی(ع) ملاقاتی خواهند داشت. [۲۷] سید حمیری نیز این موضوع را در قالب شعر مشهور (یا حار همدان من یمت یرنی) بیان کرده و این سخن امام علی(ع) در کتاب‌های کلامی شیعی نیز مورد بررسی و گفت‌وگو قرار گرفته است.[۲۸]
حارث اعور در سال ۶۵ق، در دوران عبدالله بن زبیر، در کوفه درگذشت، و عبدالله بن یزید (عامل ابن زبیر در کوفه) بر پیکر وی نماز گزارد.[۲۹]

[۱]. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ج ‏۶، ص ۲۰۸، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۲]. ابن أبی‌حاتم رازی، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعدیل، ج ۳، ص ۷۸، حیدرآباد، مجلس دائره المعارف العثمانیه، چاپ اول، ۱۲۷۱ق.
[۳]. کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفه الرجال، ص ۱۰۰، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، ۱۴۰۹ ق.
[۴]. کحاله‏، عمر رضا، معجم ‏قبائل ‏العرب، ج ‏۱، ص ۱۲۲۵، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ هفتم، ۱۴۱۴ق.
[۵]. بخاری، محمد بن إسماعیل، التاریخ الکبیر، ج ۲، ص ۲۷۳، حیدرآباد، دائره المعارف العثمانیه، بی‌تا.
[۶]. سمعانى‏، عبدالکریم بن محمد، الأنساب، ج ‏۱، ص ۳۱۵، حیدر آباد، مجلس دائره المعارف العثمانیه، چاپ اول، ۱۳۸۲ق.
[۷]. طوسى، محمد بن حسن‏، الأبواب(رجال الطوسی)، ص ۹۴، قم، مؤسسه النشر الاسلامی‏، چاپ سوم‏، ۱۳۷۳ش.
[۸]. کوفى، فرات بن ابراهیم‏، تفسیر فرات الکوفی، ص ۵۶۳، تهران، مؤسسه الطبع و النشر فی وزاره الإرشاد الإسلامی‏، چاپ اول‏، ۱۴۱۰ق.
[۹]. کتاب الفتوح، ج ۲، ص ۳۸۶،  بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
[۱۰]. مفید، محمد بن محمد، الجمل و النُصره لسید العتره فی حرب البصره، ص ۱۰۹، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، ۱۴۱۳ق.
[۱۱]. نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص ۱۲۱، قم، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏، چاپ دوم‏، ۱۴۰۴ق؛ ابن اعثم کوفی، أبو محمد أحمد، کتاب الفتوح، ج ۲، ص ۵۴۴.
[۱۲]. اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص ۱۱۵، تبریز، بنى هاشمى‏، چاپ اول‏، ۱۳۸۱ق.
[۱۳]. برای نمونه؛ ر. ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۱۴۱، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
[۱۴]. شوشتری، محمد تقی، بهج ‌الصباغه فی شرح نهج ‌البلاغه، مقدمه مؤلف، ج ۱، ص ۲۳، تهران، امیر کبیر، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
[۱۵]. الطبقات الکبرى، ج ‏۶، ص ۲۰۹.
[۱۶]. طوسی، محمد بن حسن، فهرست کتب الشیعه و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الاصول، ص ۳۱۹، قم، مکتبه المحقق الطباطبائی‏، چاپ اول‏، ۱۴۲۰ق.
[۱۷]. صدوق، محمد بن على،‏ الخصال، ج ۲، ص ۳۶۵ – ۳۸۲، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول‏، ۱۳۶۲ش.
[۱۸]. ابن شاهین، عمر بن أحمد، تاریخ أسماء الثقات، ص ۷۱، کویت، الدار السلفیه، چاپ اول، ۱۴۰۴ق.
[۱۹]. ذهبی، محمد بن أحمد، سیر أعلام النبلاء، ج ۴، ص ۱۵۲، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ سوم، ۱۴۰۵ق؛ تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج ۵، ص ۲۵۲؛ ابن عساکر، على بن حسن‏، تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۳۴، ص ۲۶۵، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
[۲۰]. ابن عدی، أبو أحمد، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج ۲، ص ۴۵۱، بیروت، الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
[۲۱]. الطبقات الکبرى، ج ‏۶، ص ۲۰۹؛ دارقطنی، علی بن عمر، الضعفاء الضعفاء و المتروکون، ج ۲، ص ۱۴۸، مدینه، مجله الجامعه الإسلامیه، ۱۴۰۳ق.
[۲۲]. التاریخ الکبیر، ج ۲، ص ۲۷۳؛ ذهبی، محمد بن أحمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج ۱، ص ۴۳۵، بیروت، دار المعرفه للطباعه و النشر، چاپ اول، ۱۳۸۲ق.
[۲۳]. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، ج ‏۲، ص ۳۳۹، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا.
[۲۴]. ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۴۷، هند، مطبعه دائره المعارف النظامیه، چاپ اول، ۱۳۲۶ق.
[۲۵].  سیر اعلام النبلاء ج ۴، ص ۱۵۳.
[۲۶]. ابن عبدالبر نمری، یوسف بن عبدالله، جامع بیان العلم و فضله، ج ۲، ص ۱۱۰۰، عربستان سعودی، دار ابن الجوزی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
[۲۷]. مفید، محمد بن محمد، کتاب الامالی، ص ۳ – ۷، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول،‏ ۱۴۱۳ق؛ طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص ۶۲۵ ـ ۶۲۷، قم، دار الثقافه، چاپ اول‏، ۱۴۱۴ق.
[۲۸]. مفید، محمدبن محمد، أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ص ۷۳ ـ ۷۴، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، چاپ اول‏، ۱۴۱۳ق.
[۲۹]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ‏۱۱، ص ۶۶۳، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق؛ الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۶، ص ۲۱۰.««حارث ‌بن عبدالله ‌بن کعب ‌بن اسد بن خالد (یخلُد) بن حوث[۱] همدانی» یکی از یاران شناخته‌شده امام علی(ع) است. در برخی منابع، نام پدر وی را «عبید» نیز گفته‌اند. [۲]
در برخی منابع رجالی کهن، از شخصی به نام حارث بن قیس الاعور نیز یاد شده[۳] که شاید فرد دیگری بوده و یا آن‌که پدر حارث، دو نام داشته است.
به هر حال، او از قبیله همدان – یکی از قبایل یمنی – بود، که بخشی از آنان پس از تأسیس شهر کوفه، به این شهر کوچ کردند.[۴]
کنیه حارث، «ابو زهیر» بود[۵] و چون فقط یک چشم داشت به «حارث اَعوَر» شهرت یافت.[۶]
در منابع تاریخی گزارشی از سال تولد ایشان وجود ندارد.
حارث از امام علی(ع)، عبدالله بن مسعود و زید بن ثابت حدیث نقل کرده است.
علاوه بر روایات بسیاری که به نقل از او در منابع فریقین وجود دارد،‌ شیخ طوسی نام حارث را در میان اصحاب امام مجتبی(ع) نیز آورده است. [۷] در تفسیر فرات کوفی نیز روایتی از وی به نقل از امام حسین(ع) وجود دارد.[۸]
حارث در دوران خلافت عثمان از قاریان کوفه بود که به همراه مالک اشتر نخعی، علیه سعید بن عاص شوریده و به مدینه رفته و از عثمان خواستار عزل وی شدند. همین مخالفت‌ها موجب شد که عثمان آنان را به شام تبعید کند. [۹]البته وی هنگام شدت گرفتن اعتراضاتِ منتهی به قتل عثمان، در مدینه حضور داشت. در ادامه او از نخستین افرادی بود که در مدینه با امام علی(ع) بیعت کرد.[۱۰]
حضرتشان هنگام فراخواندن لشکریان خود، از حارث کمک می‌خواست.[۱۱] از او به عنوان پرچمدارِ علی(ع) نیز یاد شده است.[۱۲]
حارث اعور سخنان امام علی(ع) را می‌نگاشت. [۱۳] از دیدگاه برخی، او نخستین گردآورنده خطبه‌های امام علی(ع) بود. [۱۴] در گزارشی آمده است که حارث به تشویق حضرت علی(ع) اوراقی خرید و پس از آن، علوم و احادیث بسیاری از آن‌حضرت را در آن نوشت. [۱۵]
کتابی به نام «المسائل التی أخبر بها أمیرالمؤمنین الیهودی» به حارث اعور منسوب است. «عمرو بن میمون» مطالب این کتاب را به واسطه «ابواسحاق سَبیعی» از «حارث» از «امام علی(ع)» نقل کرده است.[۱۶] متن این رساله را شیخ صدوق با سندی دیگر نقل کرده است.[۱۷]
منابع رجالی اهل‌سنّت، در ارتباط با او مواضع مختلفی را ابراز کرده‌اند. برخی او را در شمار ثقات آورده،[۱۸] و از او با عناوینی؛ مانند علامه، فقیه، امام و کثیر العلم یاد کرده‌[۱۹] و او را یکی از پنج فقیه سرشناس کوفه دانسته‌اند. [۲۰]اما برخی وی را ضعیف شمرده و در وثاقتش تردید کرده‌اند،[۲۱] از آن‌رو که یکی از راویان به نام «عامر بن شراحیل شعبی» با آن‌که از حارث روایت کرده، اما او را کذّاب دانسته است. [۲۲] احتمالاً به همین دلیل، بخاری و مسلم‌ بن حجاج، توجه کمتری به روایات او داشته‌اند.
البته برخی از اندیشمندان اهل‌سنت، دروغ‌گو بودن حارث در نقل حدیث را نپذیرفته و گزارش عامر بن شراحیل را این‌گونه تفسیر کرده‌اند که حارث در نقل حدیث دروغ نمی‌گفته بلکه تنها باورهایی نادرست داشته است،[۲۳] یا این‌که تنها در سخنان روزمره دروغ می‌گفته[۲۴] و یا این‌که دروغ‌های او عمدی نبوده است[۲۵] و یا آن‌که دروغی از او گزارش نشده، ولی به سبب محبت شدیدش به امام علی(ع) چنین تهمتی به او زده شد.[۲۶]
در منابع شیعی گزارش گفت‌وگوی محبت‌آمیزی از حارث و امام علی(ع) نقل شده است که در فرازی از آن اشاره شده که افراد محتضر هنگام مرگ با امام علی(ع) ملاقاتی خواهند داشت. [۲۷] سید حمیری نیز این موضوع را در قالب شعر مشهور (یا حار همدان من یمت یرنی) بیان کرده و این سخن امام علی(ع) در کتاب‌های کلامی شیعی نیز مورد بررسی و گفت‌وگو قرار گرفته است.[۲۸]
حارث اعور در سال ۶۵ق، در دوران عبدالله بن زبیر، در کوفه درگذشت، و عبدالله بن یزید (عامل ابن زبیر در کوفه) بر پیکر وی نماز گزارد.[۲۹]

[۱]. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ج ‏۶، ص ۲۰۸، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[۲]. ابن أبی‌حاتم رازی، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعدیل، ج ۳، ص ۷۸، حیدرآباد، مجلس دائره المعارف العثمانیه، چاپ اول، ۱۲۷۱ق.
[۳]. کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفه الرجال، ص ۱۰۰، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، ۱۴۰۹ ق.
[۴]. کحاله‏، عمر رضا، معجم ‏قبائل ‏العرب، ج ‏۱، ص ۱۲۲۵، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ هفتم، ۱۴۱۴ق.
[۵]. بخاری، محمد بن إسماعیل، التاریخ الکبیر، ج ۲، ص ۲۷۳، حیدرآباد، دائره المعارف العثمانیه، بی‌تا.
[۶]. سمعانى‏، عبدالکریم بن محمد، الأنساب، ج ‏۱، ص ۳۱۵، حیدر آباد، مجلس دائره المعارف العثمانیه، چاپ اول، ۱۳۸۲ق.
[۷]. طوسى، محمد بن حسن‏، الأبواب(رجال الطوسی)، ص ۹۴، قم، مؤسسه النشر الاسلامی‏، چاپ سوم‏، ۱۳۷۳ش.
[۸]. کوفى، فرات بن ابراهیم‏، تفسیر فرات الکوفی، ص ۵۶۳، تهران، مؤسسه الطبع و النشر فی وزاره الإرشاد الإسلامی‏، چاپ اول‏، ۱۴۱۰ق.
[۹]. کتاب الفتوح، ج ۲، ص ۳۸۶،  بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
[۱۰]. مفید، محمد بن محمد، الجمل و النُصره لسید العتره فی حرب البصره، ص ۱۰۹، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول‏، ۱۴۱۳ق.
[۱۱]. نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص ۱۲۱، قم، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏، چاپ دوم‏، ۱۴۰۴ق؛ ابن اعثم کوفی، أبو محمد أحمد، کتاب الفتوح، ج ۲، ص ۵۴۴.
[۱۲]. اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص ۱۱۵، تبریز، بنى هاشمى‏، چاپ اول‏، ۱۳۸۱ق.
[۱۳]. برای نمونه؛ ر. ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۱۴۱، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
[۱۴]. شوشتری، محمد تقی، بهج ‌الصباغه فی شرح نهج ‌البلاغه، مقدمه مؤلف، ج ۱، ص ۲۳، تهران، امیر کبیر، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
[۱۵]. الطبقات الکبرى، ج ‏۶، ص ۲۰۹.
[۱۶]. طوسی، محمد بن حسن، فهرست کتب الشیعه و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الاصول، ص ۳۱۹، قم، مکتبه المحقق الطباطبائی‏، چاپ اول‏، ۱۴۲۰ق.
[۱۷]. صدوق، محمد بن على،‏ الخصال، ج ۲، ص ۳۶۵ – ۳۸۲، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول‏، ۱۳۶۲ش.
[۱۸]. ابن شاهین، عمر بن أحمد، تاریخ أسماء الثقات، ص ۷۱، کویت، الدار السلفیه، چاپ اول، ۱۴۰۴ق.
[۱۹]. ذهبی، محمد بن أحمد، سیر أعلام النبلاء، ج ۴، ص ۱۵۲، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ سوم، ۱۴۰۵ق؛ تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج ۵، ص ۲۵۲؛ ابن عساکر، على بن حسن‏، تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۳۴، ص ۲۶۵، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
[۲۰]. ابن عدی، أبو أحمد، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج ۲، ص ۴۵۱، بیروت، الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
[۲۱]. الطبقات الکبرى، ج ‏۶، ص ۲۰۹؛ دارقطنی، علی بن عمر، الضعفاء الضعفاء و المتروکون، ج ۲، ص ۱۴۸، مدینه، مجله الجامعه الإسلامیه، ۱۴۰۳ق.
[۲۲]. التاریخ الکبیر، ج ۲، ص ۲۷۳؛ ذهبی، محمد بن أحمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج ۱، ص ۴۳۵، بیروت، دار المعرفه للطباعه و النشر، چاپ اول، ۱۳۸۲ق.
[۲۳]. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، ج ‏۲، ص ۳۳۹، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا.
[۲۴]. ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۴۷، هند، مطبعه دائره المعارف النظامیه، چاپ اول، ۱۳۲۶ق.
[۲۵].  سیر اعلام النبلاء ج ۴، ص ۱۵۳.
[۲۶]. ابن عبدالبر نمری، یوسف بن عبدالله، جامع بیان العلم و فضله، ج ۲، ص ۱۱۰۰، عربستان سعودی، دار ابن الجوزی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
[۲۷]. مفید، محمد بن محمد، کتاب الامالی، ص ۳ – ۷، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول،‏ ۱۴۱۳ق؛ طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص ۶۲۵ ـ ۶۲۷، قم، دار الثقافه، چاپ اول‏، ۱۴۱۴ق.
[۲۸]. مفید، محمدبن محمد، أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ص ۷۳ ـ ۷۴، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، چاپ اول‏، ۱۴۱۳ق.
[۲۹]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ‏۱۱، ص ۶۶۳، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق؛ الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۶، ص ۲۱۰.
منبع: با ما بخون ، اسلام کوئست