زندگی‌ نامه سلمان فارسی

دسته بندی: مذهبی زندگی‌ نامه سلمان فارسی

پاسخ اجمالی در مورد زندگی‌ نامه سلمان فارسی
سلمان فارسی، دهقان‌زاده‌ای ایرانی بود که در شهر مدینه، پیامبر اکرم(ص) را دید و به او ایمان آورد. حضرتشان نیز او را خرید، آزاد کرد.
سلمان در دوران زندگی پیامبر(ص) از یاران بزرگ و مورد علاقه ایشان بود تا جایی که درباره‌اش فرمود: «سلمان از ما اهل‌بیت است». او پس از رحلت پیامبر اسلام(ص)، در شمار یاران ویژه علی بن ابی‌طالب(ع) قرار گرفت.
در سال وفات سلمان فارسی اختلاف نظر وجود دارد؛ و این اختلاف میان سال‌های ۳۳ تا ۳۷ هجری قمری است.

پاسخ تفصیلی
سلمان فارسی یکی از بزرگ‌ترین صحابه پیامبر اسلام(ص) است. در مورد نام اصلی سلمان گزارش‌های مختلفی وجود دارد؛[۱] برخی نام او را «روزبه» دانسته‌اند و نام پدرش را «خشنودان (یا خشبوذان)»،[۲] و بنابر نقلی «بوذخشان»[۳] ذکر کرده‌اند. بر اساس روایات نام سلمان را پیامبر اسلام(ص) بعد از مسلمانی بر او گذارد.[۴]کنیه سلمان ابو عبدالله بود.[۵] بیشتر مورّخان، مکان تولدش را روستای جیّ در اصفهان ذکر کرده‌،[۶] و برخی دیگر نیز رامهرمز گفته‌اند.[۷]
به سلمان فارسی، سلمان بن اسلام و سلمان الخیر نیز لقب داده‌اند.[۸]
از سال تولد سلمان فارسی چیزی در منابع تاریخی و تراجم و شرح حال نویسان نیامده است.
پدر سلمان از دهقانان ایرانی بود.[۹] در روزگار ساسانیان به طبقه مالک و زمین‌دار روستایی و شهری دهقان می‌گفتند.[۱۰] روایاتی که درباره دوران پیش از اسلام سلمان در دست است، با داستان‌گویی آمیخته است. آنچه در همه این روایات تأکید شده، روحیه جست‌وجوگر سلمان است که باعث شد در جست‌وجوی دین بهتر دست به سفرهای طولانی بزند. بر اساس این روایات وی در کودکی زردشتی بود، تا این‌که با دین مسیحیان آشنا شد و بدان گروید و از شهر خود به سوی شام سفر کرد تا به شاگردی روحانیون طراز اول این آیین درآید. پدر سلمان به واسطه علاقه‌ای که به وی داشت او را در خانه نگاه می‌داشت و سفر او به شام نوعی فرار تلقی می‌شد. او در شام در خدمت کلیسا به سر برد و برای استفاده از محضر مسیحیان پارسا به شهرهای موصل و نصیبین و عموریه سفر کرد.[۱۱]
سلمان از عموریه قصد سفر به حجاز کرد و این بدان جهت بود که از طریق استادان مسیحی‌اش به نزدیک‌بودن ظهور پیامبری در آن سرزمین پی برد. او که در این سفر با کاروانی از قبیله بنی کلب همراه بود، به دست آنان اسیر شد و در حجاز به بردگی فروخته شد و به خدمت مردی از یهودیان بنی قریظه درآمد و به مدینه برده شد.[۱۲]
مسلمان شدن سلمان
سلمان فارسی، هنگام ورود پیامبر اکرم(ص) به مدینه (در دوازدهم ربیع الاول سال سیزدهم بعثت[۱۳]) اسلام آورد.[۱۴] او شنیده بود یکی از نشانه‌های آخرین پیامبری که ظهور می‌کند؛ آن است که صدقه نمی‌خورد، اما هدیه را می‌پذیرد و بین دو کتفش مُهر نبوّت حک شده است؛ از این‌رو، هنگامی که در محله قباء با پیامبر اکرم(ص) برخورد کرد، مقداری آذوقه به رسم صدقه به آن‌حضرت داد. پیامبر(ص) از آن آذوقه به یاران داد، اما خودش از آن نخورد.
سلمان این جریان را یکی از آن نشانه‌های سه‌گانه به حساب آورد. بار دیگر در مدینه، پیامبر(ص) را دید. مقداری آذوقه به عنوان هدیه به آن‌حضرت داد و ملاحظه کرد که این‌بار خود حضرت از آن آذوقه خورد.

برای بار سوم، حضرت را در تشییع جنازه یکی از یارانش‌ دید. به او سلام کرد و پشت سر او به راه افتاد تا نشانه سوم را نیز مشاهده کند. پیامبر(ص) که دریافت سلمان درصدد چیست، لباسش را طوری کنار زد که سلمان مُهر نبوت را در بین دو کتف ایشان ببیند. در این وقت سلمان خود را به دامان پیامبر انداخت و بدنش را بوسید و اسلام آورد.[۱۵]
سلمان، از صاحبش خریداری و آزاد شد و بهای آزادی او نیز از سوی رسول خدا(ص) پرداخت شد.[۱۶]
اقدامات مهم سلمان فارسی
۱. مشاوره نظامی: او در جنگ‌های صدر اسلام شرکت داشت و پس از غزوه خندق هیچ جنگی از او فوت نشد.[۱۷] طرحِ کندن خندق دور شهر مدینه در غزوه خندق پیشنهاد او بود.[۱۸] در این جنگ، به دستور پیامبر(ص) هر ده نفر مأمور کندن چهل ذراع از خندق شدند. به‌خاطر توان جسمی بالای سلمان، بین مهاجرین و انصار اختلاف افتاد و هرکدام سلمان را از خود می‌دانستند؛ مهاجرین معتقد بودند چون سلمان از جای دیگر (ایران) هجرت کرده از آنان محسوب می‌شود و انصار می‌گفتند؛ چون او در زمان ورود پیامبر به یثرب در آن‌جا بود، از انصار است.[۱۹]
به گزارش برخی از منابع در نبرد طائف نیز سلمان طرح استفاده از منجنیق را مطرح کرد و پیامبر(ص) دستور داد این وسیله استفاده شود.[۲۰]
در فتح ایران، عُمَر او و حذیفه را پیشگام و راهنمای سپاه اسلام قرار داد.[۲۱] در فتح مدائن سلمان نقش مذاکره کننده از سوی لشکر مسلمانان با سران نیروهای ایرانی را بر عهده داشت.[۲۲]
۲. مخالفت با جریان سقیفه: سلمان، از مخالفان جریان سقیفه بود. مقداد و سلمان و ابوذر و عباده بن صامت و ابوهیثم التیهان و حذیفه و عمار پس از این‌که از واقعه سقیفه خبردار شدند، در شب دور هم جمع شدند تا مجدداً امر خلافت را در شورایی متشکل از مهاجرین بررسی کنند.[۲۳] سلمان احتجاجات فراوانی در مخالفت با این واقعه دارد.[۲۴] معروف است که او در سرزنش بیعت برخی از صحابه با ابوبکر گفت «کردید و نکردید».[۲۵] معنای این جمله آن است که خلیفه‌ای را انتخاب کردید اما فرمان رسول خدا را اجرا نکردید. او در ادامه گفت: «اگر با علی بیعت می‌کردند برکت از آسمان و زمین بر آنان روی می‌آورد».[۲۶]
سلمان فارسی، در زمان عمر بن خطاب از جانب خلیفه استاندار مدائن شد. گفته‌اند سلمان برای قبول این‌کار از امیرالمؤمنین علی(ع) اجازه گرفت و سپس آن‌را قبول کرد. او تا لحظه مرگ والی آن شهر بود.[۲۷] سهم سلمان از بیت المال در سِمَت استانداری مدائن، پنج هزار درهم بود که آن‌را صدقه می‌داد و با زنبیل بافی از دست‌رنج خود ارتزاق می‌کرد.[۲۸]
سلمان در کلام پیامبر(ص) و امامان(ع)
مشهورترین روایتی که از پیامبر اکرم(ص) درباره سلمان نقل شده، و نشان دهنده علاقه آن‌حضرت به او است روایت «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت‏»[۲۹] است. بر اساس روایات روزی سلمان وارد مسجد شد و حاضران به احترامش او را در صدر مجلس جای دادند، ولی عمر بن خطاب به بهانه عرب نبودن او، بر این کار خرده گرفت. پیامبر(ص) با دیدن این صحنه بر منبر رفت و خطبه‌ای خواند و ضمن اشاره به این‌که انسان‌ها از نظر نژاد و رنگ پوست بر هم برتری ندارند فرمود: «سلمان از ما اهل‌بیت است».[۳۰]
همین گفتار پیامبر(ص) در روایت دیگری نیز نقل شده است.[۳۱]
سخنان دیگری از پیامبر(ص) در فضیلت سلمان نقل شده است.[۳۲] از جمله سخنانی که پیامبر(ص) بهشت را مشتاق علی، عمار و سلمان دانسته[۳۳] و یا حدیثی که بر اساس آن خداوند پیامبر(ص) را مکلف به دوست داشتن علی و سلمان و مقداد و ابوذر کرده است.[۳۴]
روایاتی در ستایش سلمان از زبان ائمه اطهار(ع) نیز نقل شده است؛ از جمله این روایات، سخنی از امام علی(ع) است که سلمان فارسی و برخی از یاران از جمله ابوذر و عمار و مقداد را از افرادی دانسته است که خداوند به برکت وجود آنان به مردم روزی می‌دهد.[۳۵] آن‌حضرت همچنین سلمان را دارای علم اول و آخر دانسته است.[۳۶] در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است که یک‌بار در مجلسی در حضور امام(ع) از سلمان فارسی سخن به میان آمد و امام فرمودند: «نگویید سلمان فارسی، بگویید سلمان محمدی؛ چرا که وی یکی از خاندان ما اهل‌بیت است».[۳۷]
وفات
در سال وفات سلمان فارسی اختلاف نظر وجود داشته و گزارش‌هایی از وفات ایشان در بین سال‌های ۳۳ تا ۳۷ هجری قمری وجود دارد.[۳۸] برخی روایات، درگذشت وی را در زمان خلافت عثمان و برخی از روایات آن‌را در ماه‌های بعد از خلافت عثمان دانسته‌اند.[۳۹]
بر اساس روایات، سلمان فارسی عمری طولانی داشت تا حدی که برخی گزارش‌ها عمر وی را تا ۲۵۰ یا ۳۵۰ سال قلمداد کرده‌اند.[۴۰] همچنین در برخی از گزارش‌ها آمده است که پس از وفات سلمان، امام علی(ع) از مدینه به مدائن آمد او را غسل و کفن کرد و بر او نماز خواند و دفن کرد.[۴۱] در صورت پذیرش گزارش اخیر، وفات ایشان باید قبل از سال ۳۵ ق باشد.

[۱]. طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ۳، ص ۱۷۱، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
[۲]. ابن بابویه، محمد بن على، کمال الدین و تمام النعمه، ج ‏۱، ص ۱۶۵، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق؛ مدنى، علیخان بن احمد، الدرجات الرفیعه فى طبقات الشیعه، ج ‏۱، ص ۱۹۹، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۹۸۳م؛ مازندرانى حائرى، محمد بن اسماعیل، منتهى المقال فی أحوال الرجال، ج ‏۳، ص ۳۶۸، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، ۱۴۱۶ق.
[۳]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ‏۲، ص ۲۶۵، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق؛ تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ‏۳، ص ۱۷۱.
[۴]. مامقانى، عبدالله‏، تنقیح المقال فى علم الرجال، ج ‏۲، القسم ‏الاول، ص ۴۵، چاپ رحلی.
[۵]. أسد الغابه، ج ‏۲، ص ۲۶۵.
[۶]. همان؛ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ج ‏۴، ص ۵۶، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ق؛ دارقطنى، على بن عمر، المؤتلف و المختلف، ج ‏۲، ص ۷۸۵، بیروت، دار المغرب الإسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.
[۷]. تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ‏۳، ص ۱۷۱؛ ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیه الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ج ‏۱، ص ۱۹۵، قاهره، دار أم القرى، چاپ اول، بی‌تا.
[۸]. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ‏۳، ص ۱۱۸، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
[۹]. ابن هشام، عبد الملک، السیره النبویه، ج ‏۱، ص ۲۱۴، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا؛ ابن‏جوزى، عبدالرحمن بن على، صفه الصفوه، ج ‏۱، ص ۲۷۰، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ سوم، ۱۴۲۳ق.
[۱۰]. دهخدا، لغتنامه، ذیل واژه «دهقان».
[۱۱]. نک: السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۱۴ – ۲۱۸؛ الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۵۷ – ۵۸.
[۱۲]. نک: السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۱۸؛ الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۵۸ – ۵۹.
[۱۳]. السیره النبویه، ج ‏۱، ص ۵۹۰؛ واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج ‏۱، ص ۲، بیروت، مؤسسه الأعلمی، چاپ سوم، ۱۴۰۹ق.
[۱۴]. الطبقات الکبرى، ج ‏۶، ص ۹۵؛ ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، معرفه الصحابه، ج ‏۲، ص ۴۵۵، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۲ق؛ صفه الصفوه، ج ‏۱، ص ۲۶۹.
[۱۵]. السیره النبویه، ج ‏۱، ص ۲۱۹؛ ابن اثیر، مبارک بن محمد، المختار من مناقب الأخیار، ج ‏۲، ص ۴۵۴، العین امارات، مرکز زاید للتراث و التاریخ، چاپ اول، ۱۴۲۴ق؛ أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ‏۲، ص ۲۶۶.
[۱۶]. صفدى، خلیل بن ایبک‏، الوافی بالوفیات، ج ‏۱۵، ص ۳۱۰، بیروت، دار النشر فرانز شتاینر، چاپ دوم، ۱۴۰۱ق؛ الطبقات الکبرى، ج ‏۶، ص ۹۵.
[۱۷]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ‏۱، ص ۴۸۷، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق؛ معرفه الصحابه، ج ‏۲، ص ۴۵۵؛ صفه الصفوه، ج ‏۱، ص ۲۶۹.
[۱۸]. أنساب ‏الأشراف، ج ‏۱، ص ۳۴۳.
[۱۹]. الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۶۲.
[۲۰]. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج ‏۱، ص ۲۳۴، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ۱۴۱۷ق؛ ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج ‏۲، ص ۵۹۴، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق؛ حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج ۳، ص ۱۶۷، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، ۱۴۲۷ق.
[۲۱]. تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۴۱.
[۲۲]. نک: ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ‏۷، ص ۶۴ – ۶۶، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷ق.
[۲۳]. ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۱۹ – ۲۲۰، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، چاپ اول‏، ۱۴۰۴ق.
[۲۴]. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۱۱۰ – ۱۱۲، مشهد، نشر مرتضی، چاپ اول، ۱۴۰۳ق.
[۲۵]. أنساب ‏الأشراف، ج ‏۱، ص ۵۹۱.
[۲۶]. همان.
[۲۷]. الدرجات الرفیعه فى طبقات الشیعه، ‏ج ‏۱، ص ۲۱۵.
[۲۸]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۳۵.
[۲۹]. ثقفى، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال‏، الغارات، ج ‏۲، ص ۸۲۳، تهران، انجمن آثار ملى‏، چاپ اول‏، ۱۳۹۵ق؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(ع)، ج ‏۱، ص ۸۵، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق؛ أسد الغابه،ج ‏۲، ص ۲۶۹؛ البدایه و النهایه، ج ‏۲، ص ۱۸۰.
[۳۰]. شیخ مفید، الاختصاص، ص ۳۴۱، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
[۳۱]. الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۶۲.
[۳۲]. نک: ابن عساکر شافعی، ابو القاسم على بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۱، ص ۴۰۸ – ۴۲۴، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
[۳۳]. نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص ۳۲۳، قم، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق؛ أسد الغابه، ج ‏۲، ص ۲۶۸؛ البدایه و النهایه، ج ‏۷، ص ۳۱۱.
[۳۴]. تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۲۱، ص ۴۰۹ – ۴۱۰.
[۳۵]. شیخ صدوق، خصال، ج ‏۲، ص ۳۶۱، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۲ش.
[۳۶]. تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۲۱، ص ۴۲۱.
[۳۷]. کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفه الرجال، ص ۱۲، نشر دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ش.
[۳۸]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ‏۷، ص ۲۷۹، بیروت، دار التعارف للمطبوعات‏، ۱۴۰۶ق.
[۳۹]. تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۱، ص ۴۵۸ – ۴۵۹.
[۴۰]. أعیان ‏الشیعه، ج ‏۷، ص ۲۸۰؛ خطیب بغدادی، ابو بکر احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۱۷۶، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۷ق؛ معرفه الصحابه، ج ‏۲، ص ۴۵۵.
[۴۱]. نک: «جریان دفن سلمان»، ۶۹۲۲۸.
منبع: با ما بخون ، اسلام کوئست