قضاوت در عصر ظهور

دسته بندی: مذهبی قضاوت در عصر ظهور

خلاصه پرسش
با آن‌که حضرت داود(ع) از روش قضاوت خود پشیمان شده و از خدا طلب آمرزش نمود، پس چرا گفته می‌شود که قضاوت در عصر ظهور، مثل قضاوت حضرت داوود(ع) و بدون نیاز به شاهد و بینه خواهد بود؟!
پرسش
در روایات آمده که قضاوت در عصر ظهور، مثل قضاوت داوود(ع) است. اگر چنین است، پس علت استغفار داوود(ع) از قضاوت بدون پرسش از متشاکی برای بینه چیست؟ و این‌که برخی از مفسران دو فرد طرف دعوا در داستان داوود را تمثل دو ملک می‌دانند و معتقدند در عالم مثال تکلیف نیست، چگونه قابل توجیه است؟ آیا این ویژگی عالم مثال باعث نمی‌شود که مسئله ترک اولی داوود(ع) هم رد شود، و اساساً آزمایش و استغفار داوود(ع)سالبه به انتفاء موضوع شود؟
پاسخ اجمالی
طلب آمرزش حضرت داود(ع) به این دلیل نبود که بدون مراجعه به شاهد و بینه برای ماجرایی که واقعیتش را می‌دانست حکم صادر کرده بود و اساساً از ساحت پیامبران به دور است که قضاوتی بر خلاف واقع بنمایند. بیشتر مفسران در داستان قضاوت حضرت داوود(ع) بر این باورند؛ آن دو نفری برای طرح شکایت نزد او آمدند از فرشتگانی بودند که برای امتحان از جانب خدا نازل شده بودند. آنجا بود که داوود پیش از شنیدن  گفتار طرف مقابل اقدام به صدور حکم نمود، اما سپس – و با آنکه حکم عادلانه‌ای کرده بود – در فکر فرو رفت که در دادرسی مناسب، سزاوار بود که وی در بیان حکم عجله نمی‌کرد، بلکه بعد از شنیدن سخنان طرف مقابل، حکمش را صادر می‌کرد و به همین دلیل از کارش سخت پشیمان شد، و از درگاه پروردگارش طلب آمرزش نمود، و مورد بخشش قرار گرفت.
اما برخی معتقدند که این واقعه، چیزى بیش از یک تمثل؛ نظیر رؤیا نبود؛ لذا سخن داوود(ع) – بر فرض که حکم رسمى و قطعى او نیز بوده باشد – در حقیقت حکمى است در ظرف تمثل. هم‌چنان‌که اگر این صحنه را در خواب دیده بود، و در آن عالم حکمى بر خلاف کرده بود، گناه شمرده نمی‌‏شد، و حکم در عالم تمثل گناه و خلاف نیست؛ چون عالم تمثل مانند خواب، عالم تکلیف نیست، بلکه تکلیف ظرفش تنها در عالم مشهود و بیدارى است، که عالم ماده است. و در عالم مشهود و واقع، نه کسى به داوود(ع) مراجعه کرد؛ نه میشى در کار بود و نه میش‌هایى، پس خطاى داوود(ع) خطاى در عالم تمثل بود که در آن‌جا تکلیف نیست. و استغفار و توبه آن عالم هم، مانند خطاى در آن عالم و در خور آن است، مانند استغفار و توبه آدم(ع) از آنچه که از او سر زده بود.

پاسخ تفصیلی
۱. حضرت داوود(ع) یکى از پیامبران بزرگ بنى اسرائیل بود که حکومتى گسترده داشت، و در آیات متعددى از قرآن کریم مقام والاى او ستوده شده است: «وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَ حُسْنَ مَآب»؛[۱] و او نزد ما داراى مقامى والا و سرانجامى نیکو است.
قرآن کریم پس از اشاره‌های پیرامون کارشکنی‌هاى مشرکان و بت‌‏پرستان، و نسبت‌‌هاى نارواى آنان به پیامبر اسلام(ص)، براى دلدارى پیامبر(ص) و مؤمنان اندک آن روز، داستان داوود(ع) را مطرح می‌کند -داوودى که خداوند آن همه قدرت به او داد، و حتى کوه‌‏ها و پرندگان را مسخر او ساخت- تا نشان دهد که اگر لطف او شامل حال کسى باشد، کارى از انبوه دشمنان ساخته نیست: «اصْبِرْ عَلى‏ ما یَقُولُونَ وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ»؛[۲]در برابر آنچه آنها می‌گویند شکیبا باش، و به خاطر بیاور بنده ما داوود را که صاحب قدرت و بسیار توبه ‏کار بود.
این جمله را خداوند به پیامبرش می‌گوید تا تسلای خاطرى براى او باشد که این دشواری‌ها و آزمون‌ها منحصر به او نیست.
۲. پس از آن‌که خداوند، حکمت و فصل الخطاب را در اختیار داوود(ع) قرار داد، برای آزمایش‌ ایشان صحنه‌ای را ترتیب دادند؛ به این‌صورت که روزی او در محراب مشغول مناجات بود که دو نفر به صورت ناگهانی از دیوار محل عبادتش بر او وارد شدند. او از ورود ناگهانی آنان وحشت زده شد! آنان چون هراس داوود(ع) را دیدند، برای این‌که ترس او را برطرف کنند، گفتند: نترس، ما دو نفر هستیم که یکى از ما بر دیگرى ستم کرده، اکنون میان ما بحق داورى کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن: «فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ …».[۳]
کلمه “شطط” به معناى جور است و معناى جمله این است که: اى داوود بین ما حکمى کن که به حق باشد، و در حکم کردنت جور مکن، و ما را به راه وسط و طریق عدل راه بنما.
سپس یکى از آن‌دو گفت: «إِنَّ هذا أَخِی»؛ این برادرم است! [۴] او نود و نه میش و من تنها یک میش دارم. اما او از من می‌خواهد که همان یک میش را نیز به او بدهم!
در این‌جا داوود پیش از شنیدن گفتار طرف مقابل، رو به شاکى کرد و گفت: مسلماً او با چنین درخواستی بر تو ستم روا داشته، و این تازگى ندارد، و بسیارى از افرادى که با هم سرو کار دارند نسبت به یکدیگر ظلم و ستم می‌کنند، مگر آنانی که ایمان آورده‌‏اند و عمل صالح دارند و تعدادشان نیز کم است: «…إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِیلٌ ما هُمْ».[۵]
۳. بر اساس آیات قرآن به نظر می‌‏رسد که طرفین با شنیدن این سخن قانع شده و بدون هیچ اعتراضی مجلس داوود را ترک گفتند. اما حضرتشان در فکر فرو رفت. ایشان می‌دانست که قضاوت عادلانه‌‏اى کرده؛ زیرا اگر طرف دعوا ادعاى شاکى را قبول نداشت حتماً اعتراض می‌کرد، و سکوت او بهترین دلیل بر این بود که مسئله همان است که شاکى مطرح کرده، ولى با این‌حال آداب مجلس قضا ایجاب می‌کرد که داوود در گفتارش عجله نمی‌کرد، بلکه سخن طرف مقابل را نیز شنیده و سپس نتیجه داورى خود را اعلام می‌کرد؛ لذا از این کار خود سخت پشیمان شد، و از درگاه پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد: «فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ».[۶] و خداوند او را مشمول لطف خود قرار داد و لغزش او را در این ترک اولى بخشید: «فَغَفَرْنا لَهُ ذلِکَ».[۷]،[۸]
۴. این واقعه بیانگر آن است که حتی اگر پیامبران(ع) هنگام قضاوت، علم به واقعیت هم داشته باشند، اما نباید یکی از طرفین را از حق سخن گفتن و دفاع کردن محروم کنند. البته این یک ترک اولی بود که از حضرت داوود سر زده، نه یک فعل حرام؛ چرا که آیه «وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَ حُسْنَ مَآبٍ»، نیز عقیده امامیه را تأیید می‌نماید که عمل داوود را حمل بر ترک اولى نموده‌‏اند، نه گناه و معصیت؛ زیرا این آیه در مقام عظمت و بلندى مقام داوود بر آمده، و اگر وی مرتکب کار حرامى شده بود، در این‌جا هرگز ذکر چنین مقامى مناسب نبود.
۵. بسیاری از مفسران در این داستان – با استفاده از روایات – بر این باورند که این دو نفری که برای طرح شکایت در ظاهر و برای آزمایش و امتحان در واقع بر حضرت داوود(ع) وارد شدند، از فرشتگان بودند.[۹]
این واقعه، یک واقعه طبیعى و عادی نبوده است؛ چون اگر طبیعى بود، اولاً: باید مراجعه‌کنندگان از راه طبیعى بر داوود وارد می‌‏شدند، نه از دیوار. ثانیاً: باید با اطلاع قبلی وارد می‌شدند، نه به طورى که او را دچار وحشت کنند. ثالثاً: اگر امرى عادى بود، داوود(ع) از کجا فهمید که جریان صحنه‌‏اى بود براى امتحان وى؟ رابعاً: از جمله «فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى»،[۱۰] بر می‌آید که خداى تعالى او را با این صحنه امتحان کرد، تا راه داورى را به او یاد دهد و او را در خلافت و حکمرانى در بین مردم متبحر سازد. همه اینها این احتمال را تأیید می‌‏کنند که مراجعه کنندگان به وى فرشتگانی در صورت بشر بوده‌‏اند.
در نتیجه برخی این احتمال را داده‌اند که واقعه مذکور چیزى بیش از یک تمثل؛ نظیر رؤیا نبود، که در آن حالت افرادى را دید که از دیوار محراب بالا آمدند، و به ناگهان بر او وارد شدند؛ یکى گفت: من یک میش دارم و این دیگرى نود و نه میش دارد … .
پس سخن داوود(ع) – بر فرض که حکم رسمى و قطعى او بوده باشد – در حقیقت حکمى است در ظرف تمثل. هم‌چنان‌که اگر این صحنه را در خواب دیده بود، و در آن عالم حکمى بر خلاف کرده بود گناه شمرده نمی‌‏شد. و حکم در عالم تمثل گناه و خلاف نیست؛ چون عالم تمثل مانند خواب عالم تکلیف نیست، و تکلیف ظرفش تنها در عالم مشهود و بیدارى است، که عالم ماده است. و در عالم مشهود و واقع، نه کسى به داوود(ع) مراجعه کرد و نه میشى در کار بود و نه میش‌هایى، پس خطاى داوود(ع) خطاى در عالم تمثل بود که در آن‌جا تکلیف نیست.
همان گونه‌که در باره خطا و عصیان آدم(ع) هم گفتیم که عصیان در بهشت بود؛ چون در بهشت از درختی خورد که هنوز به زمین هبوط نکرده بود و هنوز شریعتى و دینى نیامده بود.
۶. حال اگر این پرسش مطرح شود که بر اساس این نظر، پس استغفار و توبه چه معنا دارد؟! باید گفت: استغفار و توبه آن عالم هم، مانند خطاى در آن عالم و در خور آن است، مانند استغفار و توبه آدم از آنچه که از او سر زده بود.[۱۱] البته ممکن است استغفار حضرت داوود هر چند در حالت عادی و غیر تمثل واقع شده است، ولی مربوط به عالم تمثل باشد؛ یعنی حضرت داوود از این ناراحت است که حتی در حالت تمثل و در عالم غیر تکلیف، چرا اشتباه و خطایی از او سر زده است.
۷. اما آنچه را که در تعدادی از روایات آمده است که امام مهدی(ع) در عصر ظهور بر اساس حکم حضرت داوود، سلیمان(ع) و حضرت محمد(ص) در میان مردم حکومت می‌کند: «وَ حَکَمَ‏ بَیْنَ‏ النَّاسِ‏ بِحُکْمِ‏ دَاوُدَ وَ حُکْمِ مُحَمَّدٍ (ع)… ».[۱۲] «إِنَّهُ إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ حَکَمَ بِحُکْمِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ لَا یَسْأَلُ النَّاسَ بَیِّنَهً».
با فرض پذیرش این نوع روایات، باید گفت؛ اولاً: با توجه به این‌که امام مهدی(ع) احیاگر سنت جدشان است، حضرتشان بین قضاوت حضرت داوود(ع) و سلیمان و پیامبر(ص) جمع می‌کند، و از آن‌جا که شیوه قضاوت رسول خدا صدور حکم با بینه و سوگند بود، و چنین قضاوتی نیز در بیشتر موارد، مطابق حکم واقعی است و کمتر اتفاق می‌افتد که مخالف آن باشد؛ امام مهدی(ع) در بیشتر موارد از سبک قضاوت پیامبر اسلام(ص) استفاده می‌کند، تا روش حضرت داوود(ع).
ثانیاً: منظور از پیروی امام به سبک قضاوت داوود پیامبر(ع) آن است که اگر بینه و شواهد آن‌حضرت را به حکم واقعی نرساند؛ برای اجرای عدالت از آنها صرف نظر کرده، و با استفاده از دیگر روش‌ها حکم واقعی را بیان می‌کند. این روش‌های جدید ممکن است با استفاده از فناوری جدید باشد و یا آن‌که حضرتشان از دانش خدادادی خود بهره جویند.

[۱]. ص، ۲۵.
[۲]. ص، ۱۷.
[۳]. ص، ۲۲.
[۴]. البته شاید منظور از برادر در این‌جا، برادر نسبی نباشد.
[۵]. ص، ۲۴.
[۶]. همان.
[۷]. ص، ۲۵.
[۸]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱۹، ص ۲۴۵- ۲۴۸، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
[۹]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ‏۱۶، ص ۱۶۵، تهران، ناصر خسرو، چاپ اول، ۱۳۶۴ش.
[۱۰]. ص، ۲۶.
[۱۱]. ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۷، ص ۱۹۲- ۱۹۳، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، ۱۴۱۷ق؛ طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج‏ ۱۷، ص ۲۹۳- ۲۹۵، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ش.
[۱۲]. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۲، ص ۳۸۴، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
منبع: با ما بخون ، اسلام کوئست