مگر شخص یزید فرمان به قتل امام حسین (ع) داد تا شایسته لعنت باشد؟!

دسته بندی: مذهبی مگر شخص یزید فرمان به قتل امام حسین (ع) داد تا شایسته لعنت باشد؟!

خلاصه پرسش
مگر شخص یزید فرمان به قتل امام حسین(ع) داد تا شایسته لعنت باشد؟! آیا مردم و فرمانروایان کوفه، خودسرانه به این کار اقدام نکردند؟
پرسش
چه کسی حسین را کشت؟ اگر بگویی یزید بن معاویه از تو دلیل از کتب خودتان می‌خواهم. خودت را به زحمت نیانداز چنین چیزی پیدا می‌کنی؟! اگر بگویی شمر بن ذی الجوشن، می‌گویم: چرا یزید را لعن می‌کنی؟ اگر بگویی حسین در زمان یزید شهید شد، به تو می‌گویم: پس امام غائب تو هم مسئول همه خون‌هایی است که از مسلمانان به زمین ریخته می‌شود چرا که در عهد او عراق و افغانستان و فلسطین به خاک و خون کشیده شده و شیعیان کشته می‌شوند و او هیچ کاری نمی‌کند؟! در صورتی که شیعه معتقد است حاکم فعلی کون و مکان امام غائب است؟
پاسخ اجمالی
در دانش فقه، به کسی که مستقیماً در ارتکاب جنایت نقش داشته، «مباشر» و به کسی که مباشر را به انجام جنایت تشویق یا وادار کرده است «مسبب(متسبب)» می‌گویند.[۱] گرچه در جنایات عمدی، قصاص بر مباشر اجرا می‌شود و فرد مسبب، قصاص نمی‌شود، اما این حکم فقهی، چیزی از جرم و جنایت و قبح رفتار مسبب کم نمی‌کند. بلکه حتی کسانی که رضایت به یک جنایت داشته باشند، همه آنها شریک در آن جنایت هستند. همان‌گونه که شتر حضرت صالح(ع) را تنها یک نفر کشت اما به دلیل این‌که دیگران هم به این کار راضی بودند، کشتن شتر در قرآن کریم به همه افراد قوم ثمود نسبت داده شد.[۲] با ذکر این مقدمه، به موضوع پرسش برمی‌گردیم:
در جریان شهادت امام حسین(ع)، افرادی که در کربلا حضور پیدا کرده و مستقیماً با حضرتشان به نبرد پرداختند، مباشران این جنایت فجیع بشمار آمده و دیگر افرادی که دستور این جنایت را صادر کردند، مسببان آن می‌باشند و حتی آنانی که در این گناه بزرگ نقشی نداشته اما راضی به آن بودند نیز شریک در گناه بوده و مجازات خواهند شد.
اما این‌که یزید بن معاویه مسبب این جنایت بوده و رضایت به آن داشته‌ است یا نه؟! با بررسی منابع تاریخی معتبر می‌توان نقش اصلی او را دریافت:
پس از مرگ معاویه، یزید نامه‌ای به حاکم مدینه ولید بن عقبه نوشت و از او خواست از حسین بن علی و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد و در این کار از خود شدت نشان داده و به آنها رخصت ندهد.[۳] منظور از شدت عمل و رخصت ندادن، آن بود که اگر آنان از بیعت کردن خودداری کردند، آنها را به قتل برساند. از این‌رو، هنگامی که امام حسین(ع) از بیعت خودداری کرد، مروان از ولید خواست تا همان‌جا از او بیعت بگیرد یا او را به شهادت برساند! اما ولید از آلوده‌کردن دست خود به خون پاک حسین(ع) هراس داشت و گفت: به خدا قسم! کسی که روز قیامت از او حساب خون حسین را بکشند، میزان اعمالش سبک خواهد بود.[۴]
به دنبال این تهدیدات بود که امام حسین(ع) از مدینه به مکه رفت. اما آن‌جا نیز نتوانست مدت زیادی بماند؛ چرا که فرمان یزید بر کشتن ایشان همچنان پابرجا بود. خود او در جواب عبدالله بن زبیر که از او خواست تا در مکه بماند فرمود: «اگر حتی یک وجب بیرون از مکه کشته شوم،‌ برایم بهتر از این است که در مکه کشته شوم و اگر دو وجب دورتر از مکه کشته شوم برایم بهتر از این است که به فاصله یک وجب از مکه کشته شوم».[۵]
پس از این‌که حسین(ع) از مکه خارج شده و به سمت کوفه راه افتاد، در کربلا توسط سپاه کوفه در محاصره قرار گرفت. ابن زیاد که فرماندار منصوب توسط یزید در شهر کوفه بود از عمر بن سعد خواست تا از حسین(ع) برای یزید بیعت بگیرد و چون حضرتشان از بیعت خودداری کرد، او را به شهادت رساندند. پس همه جا دست یزید را می‌بینیم و او مقصر اصلی در ماجرای شهادت حسین(ع) بوده و تا روز قیامت، سزاوار لعنت است.
در همین راستاست که اندیشمندان اهل سنت نیز یزید را قاتل امام حسین(ع) دانسته‌اند:
«او ناصبی، تندخو و جلف بود … حکومتش را با کشتن حسین شهید آغاز کرد و با فاجعه حره به پایان رساند».[۶]
ابن جوزی با اعتراف به کشته‌شدن امام حسین(ع) به دست یزید، آن‌را عجیب ندانسته! بلکه رفتار او با بازماندگان شهدای کربلا را امری عجیب به شمار آورده است.[۷]
او نه تنها فرمان به شهادت امام حسین(ع) داده بود، بلکه با خوشنودی آن‌را نوعی پیروزی و انتقامی از کشته‌های کفار در جنگهایشان با پیامبر اسلام(ص) می‌دانست!
وقتی اسرا را به شام فرستادند، سر مطهر حسین(ع) در مقابل یزید قرار داده شد. او با چوب به چهره حضرتشان می‌زد و این ابیات را می‌خواند:لیت أشیاخی ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الأسل
لأهلوا واستهـــــــلوا فرحاً
ولقالوا یا یزید لا تســــــــــل[۸]
و نقل شده که این بیت شعر را نیز از خود اضافه کرد:لست من عتبه إن لم أنتقم
من بنی أحمد ما کان فعل‏[۹]
من فرزند عتبه نیستم اگر از فرزندان احمد(ص) انتقام نگیرم!
پس از آن به مدت سه روز رأس مبارک سیدالشهداء را در شهر دمشق در مقابل دیدگان مردم آویزان کردند.[۱۰]
این اشعار و این رفتارها نه تنها نشانگر نقش اصلی یزید در فاجعه کربلاست؛ بلکه نشانی از ایمان نداشتنش به اسلام و پیامبر(ص) نیز ارزیابی می‌شود و از این روست که برخی از علمای اهل سنت نیز لعن یزید بن معاویه روا دانسته و برخی که از لعن او خودداری کرده‌‌اند نیز دلیلشان آن بود که نکند این لعن به پدرش معاویه بن ابی سفیان نیز سرایت کند![۱۱]

[۱]. العواشیه، حسین بن عوده، الموسوعه الفقهیه المیسره فی فقه الکتاب و السنه المطهره، ج ۶، ص ۱۷۶، بیروت، دار ابن حزم، چاپ اول، ۱۴۲۳ق.
[۲]. مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج ۸، ص ۲۰۰ – ۲۰۱، مصر، مکتبه ومطبعه مصطفى البابى الحلبی، چاپ اول، ۱۳۶۵ق؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج ۴، ص ۴۰۳، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق؛ فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۱۴، ص ۳۰۷، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق؛ حقی بروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج ۳، ص ۱۹۳، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
[۳]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ۵، ص ۳۳۸، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
[۴]. دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص ۲۲۸، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.
[۵]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۶۳ – ۱۶۴، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
[۶]. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۵، ص ۶، قاهره، دارالحدیث، ۱۴۲۷ق.
[۷]. ابن حجر هیتمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقه علی اهل الرفض و الضلال و الزندقه، ج ۲، ص ۶۳۱، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
[۸]. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج ۶، ص ۱۲، مکتبه الثقافه الدینیه، بور سعید، بی‌تا.
[۹]. ابن اعثم کوفی، احمد بن اعثم، الفتوح، تحقیق: شیری، علی، ج ۵، ص ۱۲۹، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۱۱ق.
[۱۰]. ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۲۰۴، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.
[۱۱]. تفتازانی، سعد الدین، شرح المقاصد، تحقیق: عبدالرحمن عمیره، ج ۵، ص ۳۱۱، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
منبع: با ما بخون ، اسلام کوئست