پیرها در میان اطرافیان خود چون پیامبران در امت‌ های خویشند

دسته بندی: مذهبی پیرها در میان اطرافیان خود چون پیامبران در امت‌ های خویشند

خلاصه پرسش
«پیرها در میان اطرافیان خود چون پیامبران در امت‌های خویشند». آیا این روایت شامل هر فرد کهنسالی می‌شود؟!
پرسش
«پیر در میان کسان خود، مانند پیامبر در امت خویش است»؛ آیا این حدیث است. با توجه به این حدیث هر پیری می‌تواند پیامبر باشد؟ در این حدیث گفته نشده است که پیر مؤمن، یا پیر نماز شب‌خوان، یا پیر درستکار، گفته شده پیر. آیا پیران جنایت‌کار نیز مشمول این حدیث‌اند؟ منظور از این حدیث را توضیح دهید.
پاسخ اجمالی
در حدیثی از پیامبر خدا(ص) چنین نقل شده است: «الشَّیْخُ‏ فِی‏ أَهْلِهِ‏[۱] کَالنَّبِیِ‏ فِی أُمَّتِه»؛[۲]‏ پیر در میان خانواده (یا قوم) خود، مانند پیامبر میان امت خویش است‏.
این روایت در منابع شیعی به صورت مرسل آمده است که طبیعتاً روایت چندان قابل اعتمادی نمی‌باشد. همچنین در برخی منابع روایی اهل‌سنت نیز نقل شده است[۳] که اندیشمندان آنان نیز این روایت را از جهت سندی، حدیثی ضعیف و باطل می‌دانند.[۴]
البته این نافی روایات فراوانی نیست که به صورت تواتر معنوی بر احترام به بزرگسالان تأکید می‌کند.
به هر حال، با توجه به تفسیری که اهل عرفان از واژه «پیر» دارند، این روایت، در بسیاری از منابع عرفانی به عنوان یک اصل و مبنا قرار گرفته است.[۵]
اکنون صرف نظر از سند، به نکاتی در توضیح آن می‌پردازیم:
۱. این عظمت براى فرد پیر تنها بدان جهت نیست که کهن‌سال است، بلکه براى آن است که گذشت روزگاران، عقل او را به نهایت تیزبینى رسانیده است.[۶] به دیگر سخن؛ معنایش آن نیست که یک فرد کهن‌سال مانند پیامبران معصوم است، بلکه ناظر به آن است که همان‌گونه که پیامبران برای امت خود دلسوز بوده و بهترین مسیرهای ممکن را به آنان اعلام می‌کنند، بیشتر افراد کهن‌سال با توجه به تجربه‌ای که دارند، می‌توانند راهنمای خوبی برای اطرافیان خود باشند.
۲. شاید منظور از «شیخ» در روایت، اصطلاح عرفانی آن باشد، مسلّم است که شیخ به این معنا در صورتى که جامع شرایط رهبرى الهى باشد، از آن مفهوم اول عالی‌تر است.[۷]
[۱]. طبق برخی نقل‌ها و نسخه‌ها «فی قومه» است.
[۲]. فتال نیشابورى، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ‏۲، ص ۴۷۶، قم، رضى، چاپ اول، ۱۳۷۵ش؛ شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص ۹۲، نجف، مطبعه حیدریه، چاپ اول، بی‌تا.
[۳]. نک: أبو شجاع دیلمی، شیرویه بن شهردار، الفردوس بمأثور الخطاب، ج ۲، ص ۳۷۳، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۶ق؛ ابن عساکر،  أبو القاسم علی بن الحسن، معجم الشیوخ، ج ۲، ص ۷۰۳، دمشق،  دار البشائر، چاپ اول، ۱۴۲۱ق؛ سیوطی، عبد الرحمن بن أبی‌بکر، الفتح الکبیر فی ضم الزیاده إلى الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۱۷۵، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۲۳ق.
[۴]. معجم الشیوخ، ج ۲، ص ۷۰۳؛ هروی، علی بن (سلطان) محمد، المصنوع فی معرفه الحدیث الموضوع، ص ۱۱۵، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ دوم، ۱۳۹۸ق؛ ابن حجر عسقلانی، أبو الفضل أحمد بن علی، لسان المیزان، ج ۳، ص ۱۸۴ و ج ۵، ص ۲۶۷، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، ۱۳۹۰ق.
[۵]. برای نمونه؛ نک: حکیم ترمذى، ختم الاولیاء، ص ۴۷۱، بیروت، مهد الآداب الشرقیه، چاپ دوم، ۱۴۲۲ق؛ هجویرى، ابو الحسن على، کشف المحجوب، ص ۶۲، تهران، طهورى، چاپ چهارم، ۱۳۷۵.
[۶]. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى، المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج ‏۱، ص ۱۷۰، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چاپ چهارم، ۱۳۷۶ش؛ جعفرى تبریزى، محمدتقى، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى جلال الدین محمد بلخى، ج ‏۷، ص ۳۷۸، تهران، اسلامى، چاپ دوازدهم، ۱۳۷۳ش.
[۷]. تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى جلال الدین محمد بلخى، ج ‏۷، ص ۳۷۸
منبع: با ما بخون ، اسلام کوئست