نقد و بررسی بازی The Forbidden Arts

سبک پلتفرمر، از جمله ابتدایی‌ترین و اساسی‌ترین ژانرهای دنیای بازی‌های ویدیویی محسوب می‌شود و از این رو هنوز هم طرفداران بسیار زیادی دارد و به همین دلیل از جمله محبوب‌ترین ژانرها برای ساخت بازی‌های مستقل و کم خرج محسوب می‌شود. بازی The Forbidden Arts نیز یکی از همین بازی‌های مستقل است که به تازگی عرضه شده است و در ادامه به بررسی آن می‌پردازیم.

اول از همه و قبل از بررسی بازی به سازندگان آن می‌پردازیم. سازنده این عنوان استودیوی مستقل Stingbot Games است که طبق گفته خودشان از دو عضو تمام وقت به نام‌های Sterling Selover و Marcy Williams تشکیل شده و افرادی نیز در حین توسعه به صورت پاره وقت به آن‌ها کمک کرده‌اند. از این رو قطعاً این استودیو در دسته استودیوی های بسیار کوچک قرار می‌گیرد. بازی The Forbidden Arts هم اولین عنوانی است که این استودیو ساخته و منتشر کرده است. از این رو همان طور که معلوم است، با یک تیم خیلی قوی و حرفه‌ای رو به رو نیستیم و قبل از تجربه بازی باید تا حدی سطح انتظارات خود را پایین بیاورید.

The Forbidden Arts

حال بعد از این معرفی کوتاه، به سراغ نقد خود بازی می‌رویم. داستان بازی در دنیایی اتفاق می‌افتد که هفت هنر ممنوعه قوی وجود دارند. Pyromancy (جادو با آتش)، Hydromancy (جادو با آب)، Geomancy (جادو با خاک)، Aeromancy (جادو با هوا)، Enchantment (سحر و طلسم کردن)، Chiromancy (طالع‌بینی و کف‌بینی) و Necromancy (جادوی زنده کردن مردگان). این هفت هنر ممنوعه نظر حکومت‌ها و گروه‌های مختلف را به خود جلب کردند و هر گروهی به یکی از این هنرهای جادویی روی آورد و از آن‌ها برای مردم خود استفاده کرد. در این میان فردی به نام ولتیر (Voltaire) به تحقیق در مورد جادوی سیاه Necromancy و زنده کردن مردگان پرداخته و با استفاده از آن، سعی کرد تا توازن جهان را از بین ببرد. در این میان، گروه‌های دیگر شورایی تشکیل داده و با استفاده از نیروهای خود، ولتیر را از سرزمین بیرون انداختند.

بازی با این پیش زمینه داستانی شروع می‌شود و همان طور که حدس می‌زنید، دوباره سر و کله نیروهای تاریک پیدا شده است و شما به عنوان فردی ماهر در کار با خنجر به نام Phoenix (فینیکس به معنای ققنوس) در ابتدا وظیفه پیدا می‌کنید که برای موضوعی به سراغ جادوگر محلی بروید. بعد از رفتن به پیش او، شخصیت شما متوجه می‌شود که ذات او با کار با جادوهای آتشین و Pyromancy عجین شده و سپس یکی از روش‌های کار با آتش را هم از جادوگر محلی فرا گرفته و سپس مأموریت شما برای کسب توانایی‌های جدید در این زمینه و مقابله با نیروهای تاریک شروع می‌شود.

همانطور که واضح است، داستان بازی فوق العاده کلیشه‌ای است و متأسفانه تا حد زیادی با همین روند کلیشه‌ای نیز پیش می‌رود. کاراکترهای بازی نیز تقریباً شخصیت پردازی خاصی ندارند و به جز یک سری نقش فوق العاده تیپیکال و معمولی با یکسری ویژگی‌های عمومی، هیچ ویژگی خاص و منحصر به فردی که بتواند آن‌ها را به یاد ماندنی بکند، ندارند. حتی شخصیت اصلی نیز وضعیت خوبی از این لحاظ ندارد و حتی در اوایل نمی‌توانید بفهمید که چرا اصلاً نقش این شخصیت را بر عهده دارید و چه چیز ویژه‌ای در او وجود دارد. اگر بازی عنوانی با شخصیت اصلی تصادفی باشد که مطابق نظر بازیکن خلق می‌شود، می‌توان از شخصیت پردازی او تا حدی چشم پوشی کرد ولی وقتی بازی یک کاراکتر مشخص و خاص را در مقابل بازیکنان قرار می‌دهد، انتظار می‌رود که لااقل بتواند در یک ساعت اول بازی تا حدی حضور او را به عنوان شخصیت اصلی برای بازیکنان توجیه کند ولی متأسفانه برای این بازی شاهد چنین موضوعی نیستیم.

آتش و Pyromancy نقشی اساسی در داستان و گیم پلی بازی دارند. برای تجدید قوای آتشین شخصیت، باید کنار منابع آتش کلید مشخصی را فشار دهید تا مجدداً امکان استفاده از جادوهای آتشین را به دست بیاورید.

متأسفانه با وجود این که داستان بازی حتی با وجود کلیشه‌ای بودن، پتانسیل یکسری پرداخت‌های جانبی برای متمایز شدن را داشت، هیچ کار ویژه‌ای روی آن صورت نگرفته و با داستانی بسیار سطحی طرف هستیم. گاهی اوقات بعضی بازی‌ها کلاً تمرکز خاصی روی داستان ندارند و کل داستان خود را در یک خط می‌گویند و بعد از آن فقط گیم پلی بازی اهمیت پیدا می‌کند. در چنین عناوینی نبود داستان نکته منفی حساب نمی‌شود؛ اما وقتی که بازی سعی دارد که داستان مشخصی را به بازیکن ارائه کرده و بر اساس آن روند بازی پیشروی می‌کند، قطعاً وجود داستان فوق العاده سطحی و کلیشه‌ای یک نکته منفی به حساب می‌آید.

بعد از داستان، نوبت به گیم پلی بازی می‌رسد. گیم پلی بازی نیز همانند داستان، با وجود پتانسیل‌های خوبی که داشته با ایرادات مختلفی دست و پنجه نرم می‌کند که باعث می‌شود که نتواند از پتانسیل خود به خوبی استفاده کند. گیم پلی بازی به طور کلی از دو بخش تشکیل شده است. یک بخش با مکانیزم حرکتی دو بعدی و Side-Scroller و یک بخش سه بعدی. اول از همه در مورد بخش سه بعدی توضیح می‌دهیم. در یک کلام حضور این بخش در بازی تقریباً بی‌معنی است. سازندگان بازی به نظر به تقلید از یکسری از بازی‌های نقش آفرینی ژاپنی این بخش را طراحی کرده‌اند. این بازی‌ها یک دنیای بزرگ کلی دارند که شخصیت اصلی در آن جا به جا شده و وارد مکان‌های مختلف آن می‌شود و چالش‌های اصلی در مکان‌های مختلفی که وجود دارند قرار گرفته و این دنیا و نقشه کلی نیز حکم جا به جایی و محیطی برای انجام یکسری کارهای فرعی را دارد. متأسفانه سازندگان این بازی به تقلید از این عناوین چنین محیطی را وارد بازی کرده‌اند در حالی که واقعاً هیچ نوع نیازی به این محیط در بازی احساس نمی‌شود. محیط‌های سه بعدی طراحی شده نیز فوق العاده خالی هستند و تقریباً کار خاصی برای انجام در آن‌ها وجود ندارد و نهایت چهار عدد شمش طلا در آن‌ها پنهان شده‌اند که به راحتی با یک گشت و گذار پنج‌دقیقه‌ای در محیط پیدا می‌شوند. به جز این موضوع و صبحت با یکی دو شخصیت در بین مراحل بازی، تقریباً هیچ نکته قابل توجه دیگری در این بخش بازی وجود ندارد و این محیط‌ها صرفاً به عنوان بخشی که قسمت‌های مختلف مراحل بازی را به هم متصل می‌کند، در بازی قرار گرفته‌اند. دلیل این که سازندگان وقت خود را صرف ساخت این قسمت از بازی کرده‌اند، به نظر من چندان واضح نیست. چون به وضوح این بخش هیچ نکته خاصی ندارد و صرفاً یک محیط سه بعدی توخالی را برای بازیکنان ساخته است که جا به جایی در آن بیش‌تر در حکم اتلاف وقت است. در کنار این مثلاً اگر قرار نیست فعلاً به مرحله خاصی بروید، بازی از طریق یک اعلان روی صفحه برای یکسری از این مکان‌ها این موضوع را به شما گوشزد می‌کند. در حالی که می‌شد لااقل یک مانع گرافیکی متناسب با داستان بازی‌این موضوع را توجیه کند و وضعیت فعلی چندان جالب نیست.

بخش سه بعدی بازی با وجود ظاهر زیبا تقریباً هیچ نکته خاصی به جز راه رفتن و نهایتاً پیدا کردن یکسری آیتم در طول چند دقیقه ندارد.

از بخش سه بعدی ناقص بازی که بگذریم، به بخش دو بعدی و اصلی بازی می‌رسیم. اکثر مراحل و چالش‌های اصلی بازی در این بخش قرار دارند. اصول کلی گیم پلی در این بخش از بازی مانند اکثر بازی‌های پلتفرمر مبتنی بر پریدن و جا به جایی بین نقاط و سکوهای مختلف در محیط است. در این میان یکسری معماها هم متناسب با قابلیت‌های شخصیت و برای تعامل با محیط طراحی شده‌اند که مراحل را از یک نواختی خارج کنند و در کنار این موارد، دشمنان مختلفی نیز در بازی حضور دارند که باید آن‌ها را شکست بدهید. اولین مشکل بازی در زمینه دشمنان است. دشمنان به شکل عجیبی قوی هستند و به راحتی با یکی دو ضربه شما را از بین می‌برند. در این میان اکثر اوقات شما صرفاً باید با ضربه زدن مستقیم به دشمن و نهایتاً استفاده از قابلیت‌هایی نظیر پرتاب گوی آتش آن‌ها را شکست دهید. از طرفی مواردی مثل پرتاب گوی آتش از دور به شکل ناعادلانه‌ای می‌تواند دشمنان را بدون حتی نزدیک شدن به آن‌ها از بین ببرد و از سوی دیگر مبارزه نزدیک با دشمنان هر چند کار سختی نیست، اما بعد از چند بار به شدت تکراری می‌شود و صرفاً با یک اشتباه کوچک، ممکن است مجبور شوید بخشی از مرحله را دوباره طی کنید. مسئله این است که بازی با توجه به ظاهرش و روند کلی آن، عنوانی نیست که قرار بوده باشد از عمد سخت باشد و سختی مبارزات بازی نیز اصلاً لذت بخش نیستند و بیش‌تر شما را کلافه می‌کنند؛ زیرا عملاً هیچ نوع تنوع و جذابیتی در مبارزات بازی نیست و صرفاً به شکل تکرار مکررات و حتی بدون هیچ نوع پاداشی نظیر Level-Up کردن، باید هر بار که شکست می‌خورید، وقت خود را به شکست دشمنان تکراری اختصاص دهید و احتمالاً از نقطه‌ای به بعد ترجیح خواهید داد که سریعاً از محل مخمصه فرار کرده و خود را درگیر مبارزه با دشمنان تکراری نکنید. یکسری توانایی جذاب در بخش‌هایی از بازی به شخصیت شما داده می‌شود که مبارزات را اندکی جذاب‌تر می‌کند ولی مبارزات در اوایل کار آن‌قدر تکراری و خسته کننده هستند که شاید حتی بازی را به کل کنار بگذارید و ادامه ندهید.

مسئله دیگر معماهای بازی است. خوشبختانه این بخش بازی طراحی نسبتاً خوبی دارد و معماهای بازی هرچند خیلی پیچیده نیستند ولی وضعیت به نسبت بهتری نسبت به سایر بخش‌های بازی دارد. معماهای بازی اکثر اوقات در حد جا به جا کردن یکسری آیتم‌ها و یا فعال کردن یکسری اهرم هستند ولی طراحی آن‌ها تا حد خوبی قابل قبول است و هر چند در حد عناوین خیلی رده بالای این سبک نیستند، ولی ایرادات خیلی بزرگی نیز ندارند که به طور کلی تجربه بازی را مختل کند.

حرکات استاندارد بازی های پلتفرمر نظیر پرش بین دیوار ها در این بازی نیز وجود دارد. هر چند در بسیاری از اوقات این حرکات خوب کار می کنند اما امکان درگیر شدن شما با باگ های مرتبط با حرکات مختلف کم نیست. این مشکلات فنی در طول چند ساعت بازی کردن، به شدت اعصاب خردکن خواهد شد.

اما با همه این‌ها رکن اصلی یک بازی پلتفرمر، روان بودن کارهایی مانند پریدن و مواردی نظیر این است. متأسفانه با وجود این که معماهای پلتفرمینگ بازی طراحی نسبتاً خوبی دارند و به شکل مناسبی طراحی شده‌اند، از نظر فنی بازی ضعف‌های بسیار گسترده‌ای دارد. گاهی اوقات کلیدها همزمان با هم عمل نمی‌کنند یا به هر دلیلی ناگهان شخصیت متوقف می‌شود و فرمان کنترلی شما اجرا نمی‌شود که این موضوع ممکن است در مواقعی منجر به مرگ شخصیت شده و شما ناچار به تکرار دوباره آن قسمت خواهید بود. ناحیه برخورد اشیای محیط (Collision Box) آن‌ها نیز به نظر خیلی خوب جای گذاری نشده‌اند و بعضی از اوقات نمی‌توانید مطمئن باشید که با فرود در نقطه‌ای خاص، آیا به پایین پرت خواهید شد یا روی سکوی مورد نظر قرار می‌گیرید. چنین ایراداتی برای یک بازی پلتفرمر به هیچ وجه قابل قبول نیستند و هر چه قدر هم طراحی کلی معماهای پلتفرمینگ بازی خوب باشد، چنین مسائلی آن را تا حد زیادی دچار مشکل می‌کند. این که ببینید شخصیت شما روی سنگ قرار گرفته و بعد دارد از لبه‌های نامرئی آن و روی هوا به پایین سر می‌خورد و یا پریدن روی یک جعبه و سر خوردن از لبه صاف و افقی آن، مواردی نیستند که بتوان آن‌ها را در یک بازی پلتفرمر توجیه کرد.

یکسری بخش جانبی و فرعی نیز برای بازی در نظر گرفته شده‌اند که با جمع کردن مقدار مشخصی از طلاها، می‌توانید یکسری مراحل اضافی را انجام دهید و در اثر انجام آن‌ها، خط سلامتی و جادوی شخصیت را افزایش دهید. این مراحل هم وضعیتی مشابه مراحل اصلی بازی دارند. اگر ایرادات فنی بازی در این حد نبود می‌شد آن‌ها را مراحلی خوب دانست ولی وضعیت فعلی بازی باعث می‌شود که این مراحل نیز سطح متوسطی داشته باشند.

در کنار همه قسمت‌های گیم پلی، در طول بخش‌های مختلف بازی شخصیت اصلی یکسری توانایی ویژه نظیر پرتاب گوی آتشین یا ایجاد سپر با استفاده از آتش را هم به دست می‌آورد. این توانایی‌ها از نظر کلی تنوع نسبتاً مناسبی دارند و از نظر فنی نیز تقریباً وضعیت خوبی دارند. هر چند اگر از آن‌ها در حل معماهای بازی استفاده بیش‌تری می‌شد، مطمئناً ارزش بیش‌تری از بعد طراحی مرحله پیدا می‌کردند ولی به هر حال وضعیت فعلی هم قابل قبول است.

حرکت کردن روی دیوار هم بخشی دیگر از قابلیت‌های شخصیت است. متأسفانه در این بخش نیز یکسری مشکلات در روند طراحی مرحله در کنار ایرادات فنی باعث می‌شوند که بسیاری از اوقات این بخش‌ها در بازی اعصاب خردکن بشوند.

یک سیستم تغییر تجهیزات هم برای شخصیت اصلی طراحی شده است که متأسفانه از پتانسیل آن به خوبی استفاده نشده است. در اوایل بازی به هیچ وجه چیز قابل استفاده‌ای برای این سیستم به دست نمی‌آورید. در مورد چنین وضعیتی واقعاً حس می‌شود که سازندگان The Forbidden Arts این قسمت را صرفاً برای شبیه شدن به بازی‌های نقش آفرینی در این عنوان قرار داده‌اند و تمرکز خاصی نیز به هیچ وجه روی آن نداشته‌اند و با این وضعیت، حضور آن در بازی تقریباً اضافی به نظر می‌رسد.

در کل با وجود پتانسیل‌های موجود، گیم پلی بازی‌ایرادات مختلفی دارد که اکثراً قابل چشم پوشی نیز نیستند. از مشکلات در سیستم مبارزات گرفته تا یکسری ایرادات فنی در حرکات پلتفرمینگ و… باعث می‌شوند حتی بخش‌های قابل قبول نظیر طراحی مرحله بازی نیز نتوانند عملکرد خوبی داشته باشند. وجود یکسری بخش‌های اضافی نظیر قسمت‌های سه بعدی بازی یا سیستم Inventory و تجهیزات باعث می‌شود به این نتیجه برسیم که ظاهراً سازندگان خواسته‌اند موارد زیادی را در بازی خود قرار دهند اما به هر دلیلی نتوانسته‌اند آن‌ها را کامل پیاده سازی کنند و این موضوع باعث شده است که بخش‌های اصلی بازی که هسته آن را تشکیل می‌دهند نیز با مشکل رو به رو بشوند و از پتانسیل آن‌ها استفاده نشود.

خوشبختانه بازی از بعد هنری وضعیت خوبی دارد و تنوع بسیار زیادی در محیط‌های بازی وجود دارد.

بعد از گیم پلی نوبت به گرافیک بازی می‌رسد. خوشبختانه عملکرد بازی از بعد هنری وضعیت خوبی دارد. محیط‌های مختلف بازی با طراحی‌های هنری متنوع و گوناگون و استفاده از تم‌های رنگی گوناگون باعث می‌شوند که از این نظر بازی عملکرد واقعاً مناسبی داشته باشد و این قسمت بازی به مراتب در سطح بالاتری نسبت به سایر قسمت‌های آن قرار می‌گیرد. طراحی‌های استفاده شده برای دشمنان و موجودات حاضر در محیط و سایر موارد نیز همگی قابل قبول هستند و به مراتب وضعیت بهتری از سایر قسمت‌های بازی دارند. متأسفانه از بعد فنی بازی دستاورد چشم گیری ندارد. از نظر کلی وضعیت فنی گرافیک بازی چندان قابل قبول نیست و جدا از ظاهر بازی که احتمالاً به شدت تاریخ گذشته به نظر برسد، باگ‌های مختلفی نظیر چشمک زدن یکسری بخش‌های تصویر و… نیز در آن وجود دارند که برای بازی‌ای که ابعاد خیلی بزرگی ندارد، انتظار می‌رود شاهد چنین مواردی نباشیم. هر چند بخشی از این موضوع به خاطر کوچک بودن تیم سازنده است اما بخشی دیگر نیز شاید به خاطر اشتباه در استفاده از این شکل گرافیکی سه بعدی باشد. اگر بازی به صورت تماماً دو بعدی ساخته شده بود، هیچ وقت مشکلات فنی از لحاظ گرافیکی به این شکل به چشم نمی‌آمد ولی در حالت فعلی که از مدل‌های سه بعدی برای تک‌تک قسمت‌های بازی استفاده شده، ضعف در بخش‌های مختلف بیش‌تر به چشم می‌آید و حتی شاید بخشی از ایرادات فنی گیم پلی بازی نیز به خاطر یکسری موارد گرافیکی نظیر فیزیک اجسام و مواردی نظیر این باشد. به هر حال در زمینه گرافیک هم هر چند وضعیت هنری بازی واقعاً نسبت به سایر بخش‌ها در سطح بهتری قرار دارد، اما مشکلات فنی مختلفی نیز وجود دارند که باعث می‌شوند این قسمت نیز با ایراداتی همراه باشد.

در نهایت به بحث موسیقی و صداگذاری می‌رسیم. موسیقی‌های بازی وضعیت نسبتاً مناسبی دارند و خیلی مشکلی خاصی در آن‌ها دیده نمی‌شود. البته اگر بخواهیم سخت گیری بکنیم، تکراری شدن موسیقی بازی در بعضی قسمت‌ها را می‌توانیم به عنوان نکته منفی به حساب بیاوریم ولی با توجه به مستقل بودن بازی و این که احتمالاً سازندگان توان استفاده از یک تیم حرفه‌ای و بزرگ را نداشته‌اند، می‌شود از این موضوع با اغماض گذشت؛ اما متأسفانه حتی در بحث صداگذاری هم بازی مشکلاتی دارد. مثلاً وقتی شخصیت از یک دره به پایین پرت می‌شود، یک صدای آخ پخش شده و ناگهان در حالی که هنوز صدا به اتمام نرسیده، قطع می‌شود و بازی دوباره از محل ذخیره قبلی شما را وارد می‌کند. چنین مشکلاتی در بعد صداگذاری واقعاً آزاردهنده هستند و در بسیاری از موارد امکان رفع آن‌ها به شکل‌های مختلف نظیر استفاده از صدایی دیگر و یا طولانی کردن مدت سقوط و… نیز وجود داشته ولی به طرز عجیبی سازندگان به این مسائل شاید به ظاهر بی‌اهمیت توجهی نکرده‌اند؛ اما این مسائل به ظاهر بی‌اهمیت، مستقیماً با تجربه و برخورد بازیکنان به بازی ارتباط دارند و باعث می‌شوند که بازیکن احساس کند با یک بازی ناقص یا نسخه آزمایشی رو به رو است و نه عنوانی که با قیمت حدود ۱۵ دلاری عرضه می‌شود. ضمن این که بازی صداگذاری متنی زیادی هم ندارد و همان قسمت‌ها نیز با صداگذاران نسبتاً معمولی انجام شده است. هر چند بحث صداگذاری متنی با توجه به کوچک بودن ابعاد پروژه قابل چشم پوشی است اما ایرادات در سایر زمینه‌های صداگذاری قابل چشم پوشی نیستند.

نتیجه گیری نهایی:

با تمام این موارد، The Forbidden Arts را می‌توان عنوانی دانست که با وجود پتانسیل‌های فراوان، به دلیل مشکلات مختلف نتوانسته آن طور که باید و شاید موفق عمل کند. از طرفی مشکلات فنی در گیم پلی بازی ممکن است گاه و بی گاه باعث آزار بازیکنان شود و از طرف دیگر گرافیک فنی بازی که چندان با اندازه تیم سازنده بازی هماهنگی نداشته و باعث شده کم کاری‌های آن، حتی جلوی دیده شدن دستاورد هنری خوب سازندگان در بعد گرافیک را نیز بگیرد. ضمن این که مشکلاتی در زمینه صداگذاری و حتی عمل نکردن مناسب کلیدهای کنترلر نیز در بازی وجود دارند که از جمله موارد اولیه‌ای هستند که انتظار می‌رود در یک بازی با قیمت ۱۵ دلار رعایت بشوند. در مجموع هر چند همچنان می‌شود تا حدی از The Forbidden Arts لذت برد اما ایرادات آن که عمدتاً نیز جنبه فنی دارند به قدری زیاد هستند که بخش زیادی از جذابیت آن را کم کرده‌اند و به هیچ وجه نمی‌توان قیمت ۱۵ دلاری بازی را توجیه کرد.

منبع: با ما بخون ، گیمفا

نقد و بررسی بازی GRIP: Combat Racing

گیمرها، قشری تشنه‌ی آدرنالین اند. به آن ها اسلحه، ماشین یا چند تا سکو برای بالا رفتن بدهید و تا ابد مشغول خواهند شد. نمی دانم ایده ی ترکیب دو عنصر مسابقه و تیراندازی برای اولین بار توسط چه شرکتی و با چه بازی ای پایه گذاری شد، اما باید بگویم یکی از آدرنالین ساز ترین ایده های دنیای بازی بود. بازی هایی مشابه GRIP: Combat Racing که نقدش را در ادامه خواهید خواند، کمتر تولید می شوند، نه الآن، که از اول چنین بازی هایی کم تولید می شدند و بخاطر همین طرفداران این گونه بازی ها باید هر بار مدت زیادی منتظر بمانند که بازی بعدی در این سبک منتشر شود و دعا کنند هر چه که هست بازی خوبی از آب در آید! در کشور ما هم این سبک کم طرفدار ندارد و از آنجایی که اکثر گیمرهای ایرانی با هر چیز کارتونی و غیرجدی مشکل دارند و کنسول های نینتندو هم جای پایشان در این جا بسیار سست است، ماریو کارت برای اکثر ما فقط یک نام است و آن را بازی نکردیم. اگر تجربه ی ماریو کارت را تا الان از دست داده اید، ورژن جدی ترش همین GRIP است که تا سه روز دیگر به شکل جهانی عرضه خواهد شد. از طرفی سبکی که در ایران از آن به عنوان “ماشین جنگی” یاد می کنیم، سبکی بسیار نوستالژیک برای خیلی از ماهاست. به هر حال، سخن را کوتاه کنیم و به جدیدترین ساخته ی شرکت Caged Element بپردازیم.

اگر بخواهم گیم پلی بازی را در چند کلمه خلاصه کنم، آن چند کلمه “سرعت”، “قدرت” و “جنون” خواهند بود … و البته “باگ”! آنچه بازی در اختیار شما قرار می دهد، بازه ای از ماشین هایی با تایرهای بزرگ، محیط هایی نسبتاً متنوع، اسلحه هایی با کاربری لذت بخش و جاده هایی پر پیچ و خم است. حال بیایید این المان ها را زیر ذره بین بگذاریم و بررسی کنیم.

سرعت: سرعت در GRIP: Combat Racing کاملاً حس می شود. شاید حس سرعتی که بازی به شما می دهد را کمتر جایی تجربه کرده باشید. گاهی اوقات ماشین (تانک؟!) شما آن قدری سرعت می گیرد که سرگیجه می گیرید. این موضوع پتانسیل این را داشت که به یک نکته ی منفی تبدیل شود، اما نشد، چون کنترل انعطاف پذیر بازی به کمک آن شتافته است. هر چقدر که سرعت تان زیاد باشد، بسته به ماشینی که سوار آن هستید، تسلط کافی را نسبت به شرایط بازی دارید. و وقتی می گویم سرعت، این را بدانید که در این بازی همه چیز برای افزایش سرعت شما طراحی شده. نشانه های سبز روی زمین که سرعت شما را افزایش می دهد، نوار نیتروژن و یکی از گجت های بازی به نام Firestorm که کارش غراندن موتور ماشین شما و به فشار انداختن آن برای سرعت هرچه بیشتر است. از طرفی این سرعت با محیط های پر پیچ و خم بازی ترکیب شده و باعث می شود هیچ دو ثانیه ای از یک راند برای شما مثل هم نباشد و دائماً شش دانگ حواستان را برای برخورد نکردن به در و دیوار و موانع جمع کنید. ماشین های شما در GRIP قابلیت پشت و رو شدن یا همان Flip دارند، یعنی فرقی نمی کند وقتی از یک مانع می پرید، روی کدام طرف فرود می آیید؛ چیزی به نام چپ کردن در بازی وجود ندارد. این را داشته باشید و این را هم اضافه کنید که تایرهای ماشین شما قدرت چسبندگی دارند، یعنی می توانید روی سقف و دیوار و موانع حرکت کنید. بازی پر از محیط هایی مانند تونل است که شما عملاً می توانید روی هر وجه آن حرکت کنید. ترکیب این موضوع با سرعت بی نهایت زیاد بازی، همیشه چیزی را در دل شما قلقلک می دهد و باعث عرق کردن کف دستانتان می شود. اینجاست که می توانید جلوی “ترشح آدرنالین” یک تیک بزنید.

قدرت: اما همانطور که گفتیم، بازی فقط سرعت نیست. سرعت نصف بازی است، نصف دیگرش قدرت است. ماشین هایی که در اختیار دارید، ترکیبی از تانک و ماشین های مسابقه ای هستند. اندازه ی تانک محکم و اندازه ی ماشین های مسابقه ای پر سرعت. وقتی چنین قیافه ای در بازی می بینید، متوجه می شوید که بازی به سرعت ختم نمی شود! اما بازی المان قدرت را چطور پیاده سازی کرده؟ GRIP یک سری آیتم روی زمین دارد که شبیه گوی های سبز رنگ هستند. هنگامی که از روی آن گوی ها رد می شوید، بازی به شما گجت می دهد. به جز Firestorm که یک گجت برای سرعت است، بقیه آنها، اسلحه هستند. اسلحه هایی مثل EMP که با میدان مغناطیسی، چند ثانیه ماشینی را که هدف قرار داده اید از کار می اندازد و آن را متوقف می کند. موشک های تکی و چندتایی که استفاده از آن ها در طول بازی، یکی از لذت بخش ترین کارهایی است که می توانید انجام دهید و رگبار که باعث می شود از پشت به حریف خود آسیب زده و از او جلو بزنید. شما در بازی، دو جا برای حمل اسلحه دارید و تا وقتی از اسلحه های خودتان استفاده نکردید، نمی توانید اسلحه ی دیگر را بردارید. نکته ی دیگر این که اسلحه ها یکبار مصرف هستند. این موضوع به بالانس بازی کمک شایانی کرده است، چرا که در مسابقات بخش آنلاین ممکن بود هر کس اسلحه ای را که با آن راحت است بردارد و تا کسی از او سبقت گرفت او را بزند، اما اکنون این گونه است که اسلحه را بر می دارید و پس از استفاده از آن، اسلحه از Inventory شما حذف می شود.

مراحل و حریف‌ها: بازی چند بخش دارد. در بخش Campaign، شما باید در طی تورنومنت های مختلف حریف ها را به نحوی شکست دهید. این که می گویم “به نحوی”، منظورم این است که اول شدن در مسابقه کافی نیست. شما می توانید در یک بازی از همه زودتر به خط پایان برسید ولی نفر اول این مسابقه نشوید و یا در یک مسابقه مثلاً به عنوان نفر پنجم به خط پایان برسید ولی اول شوید. این موضوع بر جذابیت مسابقات اضافه می کند. در هر تورنومنت باید کار جدیدی انجام دهید که نفر اول تورنومنت شوید. برخی مسابقات، کلاسیک هستند و باید خوب برانید و همه را جلو بزنید، در برخی دیگر باید در یک محیط به رقیبان تان بیشتر آسیب بزنید تا اول شوید. این مُدها را بیشتر بررسی خواهیم کرد.

بخش دیگر بازی Single Player است که با Campaign تفاوت دارد. در واقع اولی، رانندگی آزاد و شرکت در مُد دلخواه است، دومی یک سری تورنومنت برای افزایش لیگ. شما می توانید از بخش Split Screen تا سه نفر از دوستانتان را دعوت کنید تا با هم مسابقه دهید. بخش آنلاین هم که هنوز فعال نشده ولی دو حالت مسابقه‌ی خصوصی و شرکت در مسابقات باز برای آن در نظر گرفته شده که در بخش Private یا خصوصی می توانید به شکل مشخص با دوستان تان بازی کنید و در حالت دیگر بازی به شکل رندوم حریفان شما را انتخاب می کند. باید این بخش فعال شود تا دید تا چه حد می تواند از پتانسیل های بازی استفاده کند یا حتی به آن اضافه کند.

اما از قلم نیاندازم که هوش مصنوعی حریفان تان بسیار خوب طراحی شده. وقتی Campaign یا Single Player بازی می کنید خیلی حس نمی کنید که حریف های شما کامپیوتر هستند. در واقع این حریف ها نه آن قدری احمق هستند که حوصله تان را سر ببرند، نه آن قدری قوی که در اوایل بازی توی ذوقتان بزنند. وقتی عقب می افتند درست مانند خود شما از اسلحه های خود استفاده می کنند تا حریف را متوقف کنند و خودشان جلو بیفتند، و قسمت خوب ماجرا این است که مانند خیلی بازی های مسابقه ای دیگر، اینطور نیست که حریف هایتان با شما خصومت شخصی داشته باشند! حتماً در بازی های دیگر دیده اید که حریف هایتان همه ی اسلحه ها و امکانات شان را جمع می کنند تا شما جلو بیفتید و همه اش را روی شما خالی کنند! اما گیم پلی GRIP: Combat Racing منطقی است و هوش مصنوعی حریفان را جوری طراحی کرده که جوانمردانه بازی کنند. از این جهت از مسابقات لذت خواهید برد.

اما بازی در این بخش ایراداتی هم دارد. بزرگ ترین ایراد بازی باگ هایی است که گاه و بیگاه در جریان گیم پلی اتفاق می افتند و بعضی وقت ها GRIP را غیر قابل بازی می کنند. گاهی اوقات با سرعت به یک قطعه سنگ برخورد می کنید و ماشین شما در آن فرو می رود و تنها راهی که در اختیار خواهید داشت، رفتن به منو و شروع مجدد بازی است. گاهی اوقات هم نیازی به خروج از بازی نیست ولی آن قدر باید ماشین را جلو و عقب و پشت و رو کنید تا بالاخره بتوانید از مخمصه نجات پیدا کنید. ایراد دیگری که وجود دارد این است که بازی در عین جذابیت هایی که دارد، کمی لخت و کال است. پتانسیل بازی بیشتر از این حرف ها بود. اگر بازی بخش تیونینگ درست و حسابی برای ماشین هایش طراحی می کرد، یا شخصی سازی ماشین ها کمی بیشتر از تغییر رنگ و چند تا استیکر بود، هم مسابقات جذاب تر می شدند و هم ارزش تکرار آن بیشتر می شد. این موضوع باعث شده بازی علیرغم گیم پلی جذاب و سرعتی خود، در طی چند ساعت بازی پیاپی خسته کننده باشد و تکراری به نظر بیاید. چون تنها کاری که می کنید راندن ماشین در جاده هایی است که مدام تکرار می شوند.

مُدهای بازی: اما بپردازیم به اینکه متنوع بودن مُدهای بازی که بالاتر مطرح کردم به چه نوع است. اگر بخش Single Player را انتخاب کنید، می بینید مسابقات به سه دسته تقسیم می شوند: Race، Arena و Carkour. بخش Race “همان همیشگی” است. ۵ مُد مختلف زیرمجموعه ی آن هستند که در آن ها عمدتاً مسابقه می دهید و کمتر مبارزه می کنید. از مُدهای جذاب آن به Elimination و Speed Demon اشاره می کنم. در بخش Elimination، شما و حریفان تان با هم مسابقه می دهید، و هر ۳۰ ثانیه یک بار، فردی که از همه عقب تر است از دور مسابقه خارج می شود، این روند آن قدر ادامه پیدا می کند تا فقط یک ماشین باقی بماند و آن ماشین برنده ی مسابقه است. مُد Speed Demon هم شما را با گجتِ Firestorm و جاده تنها می گذارد تا از سرعت دیوانه وار بازی لذت ببرید. اما دسته ی دوم، یعنی بخش Arena بیشتر روی مکانیزم های قدرتی و جنگی بازی تمرکز کرده است و سه زیرمجموعه دارد. بخش Steal and Smash که تقریباً مثل بخش حمل پرچم بازی های اکشن است. بخش Deathmatch نیز دقیقاً همان Deathmatch خودمان است، فقط به شکل ماشینی، و بخش دیگر هم The Bomb است که باید از ماشینی که به آن بمب وصل است دوری کنید. دسته ی سوم مسابقات، پارکور ماشینی یا به قول بازی Carkour است. در این بخش باید مهارت های رانندگی خود را به چالش بکشید و با ماشین از در و دیوار و ساختمان بالا بروید. همه ی این مدها در بخش Campaign هم هستند، ولی به شکل غیرانتخابی. GRIP: Combat Racing در این زمینه بسیار قوی ظاهر شده و مُدهای بسیار متنوعی را ارائه کرده که هیچ کدام هم لوس یا غیر قابل بازی نیستند.

کمی هم از گرافیک بازی بگوییم. مسابقات در محیط های متفاوتی انجام می شوند و تنوع آب و هوایی و روز و شب در بازی خوب است. صحنه های اطراف شما خیلی پر جزئیات نیستند ولی خب واقعیت این است که اگر پر جزئیات هم بودند، سرعت بازی اجازه نمی داد که بتوانید به تماشای آن بنشینید. طراحی ماشین ها بسیار خوب است، بخصوص اگر مثل من از ماشین های باکلاس و شهری خیلی خوشتان نیاید و طرفدار Hot Rod و ماشین های دست ساز و هیکلی باشید، طراحی های این بازی شما را راضی نگه خواهد داشت. در کل گرافیک بازی خارق العاده نیست، اما برای این سبک کاملاً کافی و راضی کننده است.

موسیقی GRIP نیز با اینکه مانند اجداد سبک خود، یعنی بازی Rollcage خیلی حرفی برای گفتن ندارد، اما در حدی هست که بخواهید بازی را با هدفون بازی کنید. بخصوص اینکه صدای موتور ماشین ها، مغز هر ماشین بازی را می خاراند.

حرف آخر اینکه GRIP: Combat Racing، ادامه ی راهی است که بازی Rollcage در سال ۱۹۹۹ آن را آغاز کرد و مطمئناً خاطرات زیادی را برای گیمرها زنده خواهد کرد. درست است که ضعف قسمت شخصی سازی ماشین ها و باگ های موجود در گیم پلی، باعث می شود که در سطح بازی های عالی قرار گیرد، اما آن قدری لذت بخش هست که بخواهید برای آن وقت بگذارید و آدرنالین خون تان را بالا ببرید.

منبع: با ما بخون ، گیمفا

ماه آینده شخصیت Kid Goku به بازی Dragon Ball FighterZ اضافه خواهد شد

چندی پیش به طور رسمی اعلام شد که شخصیت Kid Goku در ماه آینده‌ی میلادی به دست کاربران بازی Dragon Ball FighterZ خواهد رسید.

بازی Dragon Ball FighterZ در اوایل سال ۲۰۱۸ میلادی توسط استودیو آرک سیستم ورکس (Arc System Works) منتشر شد و توانست با نمرات و نقدهای مثبت منتقدان رو به شود. بازی مذکور در سال ۲۰۱۸، جوایزهای مختلفی را کسب کرد و به یکی از بهترین بازی‌های مبارزه‌ای نسل هشتم تبدیل شد. با گذشت مدت زمانی از انتشار این بازی، سازندگان آن هنوز با عرضه‌ی محتویات متفاوت و به‌روزرسانی‌های مختلف از آن پشتیبانی کرده و محتویات کلی آن را به روز نگه می‌دارند.

در جریان جدیدترین اخبار بازی، چندی پیش مشخص شد که شخصیت کیدگوکو (Kid Goku) در ماه آینده‌ی میلادی به بازی Dragon Ball FighterZ اضافه خواهد شد. کیدگوکو، از شخصیت‌های انیمه‌ی مشهور Dragon Ball GT خواهد بود که تا قبل از این، شایعات اضافه شدن وی به بازی مذکور در شبکه‌های مجازی مختلف پخش شده بود. در حال حاضر با خبری که در مجله‌ی معتبر V Jump منتشر شده است، می‌توانیم در ماه آینده منتظر این شخصیت باشیم.

این شخصیت در طول مبارزه‌ی خود، قادر است تا به حالت‌های مختلفی تبدیل شود و در هر یک، عملکرد متفاوتی را نشان دهد. در حالت تغییر نیافته و درحالی که از Super Kamehameha استفاده می‌کند، به حالت Super Saiyan 1 Goku تبدیل می‌شود. از سویی دیگر، اگر شما در حال بازی با این شخصیت هستید و به طور همزمان از قابلیت Meteor Attack استفاده می‌کنید و یکی از هم تیمی‌های شما در حال شکست است، این شخصیت به حالت Super Saiyan 4 می‌رسد و می‌تواند به قدرت اصلی و قدرتمند خود یعنی Dragon Fist Explosion دسترسی پیدا کند. دسترسی به این قدرت نهایی به دو روش متفاوت صورت می‌گیرد که روش ذکر شده، آسان‌تر خواهد بود.

نکته قابل توجه این است که شخصیت کیدگوکو، از طریق خریداری سین پس دوم بازی قابل دسترسی خواهد بود. البته می‌توانید این شخصیت را به طور جداگانه و با قیمت کمتری نیز تهیه کنید. بازی Dragon Ball FighterZ در حال حاضر برای پلتفرم‌های رایانه‌های شخصی، پلی‌استیشن ۴، ایکس‌باکس وان و نینتندو سوییچ در دسترس است.

منبع: با ما بخون ، گیمفا

رضایت کاربران نسبت به رایگان شدن عنوان Assassin’s Creed Unity

به نظر می‌رسد که اقدام یوبی‌سافت (Ubisoft) در پی رایگان کردن بازی Assassin’s Creed Unity و جمع‌آوری کمک‌های مالی برای احیای کلیسای نوتردام باعث شده است تا کاربران نظرات مثبت و مختلفی را در صفحه‌ی مربوط به آن در استیم بگذارند.

هفته‌ی گذشته بود که در پی آتش گرفتن و آسیب رسیدن به قسمت‌هایی از کلیسای قدیمی نوتردام، شرکت یوبی‌سافت در اقدامی خیرخواهانه عنوان Assassin’s Creed Unity را به صورت رایگان در اختیار کاربران قرار داد و مبلغ حدودی نیم میلیون یورو را برای احیای این بنا اهدا کرد.

بخش داستانی عنوان Assassin’s Creed Unity در سال ۱۷۸۹، در شهر پاریس و در حین انقلاب فرانسه اتفاق می‌افتاد و کلیسای نوتردام یکی از بناهایی بود که در بازی و با کیفیت بالا طراحی شده بود. یوبی‌سافت در پی اعلام خبر رایگان شدن این بازی، از هدف خود نیز سخن گفته بود.

یوبی‌سافت قصد دارد تا تجربه‌ای لذت بخش را از این بنای بزرگ به کاربران هدیه دهد. ما از تمامی کاربرانی که قصد دارند در احیای آن نقش داشته باشند، دعوت می‌کنیم تا با ما همراه شوند.

اما حال اگر به صفحه‌ی رسمی عنوان Assassin’s Creed Unity در استیم سری بزنید، شاهد نظرات مثبت بسیار زیادی خواهید بود که از روز سه‌شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۸ بر جای گذاشته شده‌اند. حجم پیام‌های ارسالی در این صفحه به حدی زیاد است که عده‌ای باور دارند ممکن است سیستم anti-review-bomb شرکت ولو (Valve) از گذاشتن نظرات بیشتر برای این بازی جلوگیری کند. این سیستم که توسط سازندگان استیم ساخته شده است، برای مقابله با تعداد نظرات بالایی که در مدت کم ارسال می‌شوند طراحی شده است و سعی‌ می‌کنند تا نمره‌ی کلی آن را کاهش دهند، که البته پیش از این قسمت نظرات عناوین سری Borderlands را به دنبال اعتراض کاربران در رابطه با انحصاری بودن آن در فروشگاه اپیک گیمز بسته بود. در ادامه می‌توانید تعدادی از نظرات مثبت کاربران در استیم را مطالعه نمایید.

“از یوبی‌سافت و Assassin’s Creed Unity متشکریم که فرصت دیدن نوتردام را در گذشته به ما داده است.”

 

“من دقیقا شب قبل از آتش گرفتن بنای نوتردام این بازی را به پایان رساندم.”

 

“در سال‌های پیش رو ما تنها می‌توانیم نوتردام را در تصاویر ببینیم و یا با بازی Assassin’s Creed Unity در آن گشت و گذار کنیم.”

عنوان Assassin’s Creed Unity در زمان عرضه، با مشکلات بسیاری همراه بود و شرکت یوبی‌سافت موفق شد تا پس از انتشار به‌روزرسانی‌های زیادی مشکلات بصری آن را بهبود بخشد. مشکلاتی که باعث می‌شد کاربران این بازی را برای مدتی کنار بگذارند. اما حال شرکت یوبی‌سافت از وجود بازی‌بازان بسیاری در سرورهای این بازی خبر داده که حتی این شرکت را وادار کرده است تا بهبودهایی را در رابطه با سرورها و بخش آنلاین این بازی صورت دهد. اگر هنوز هم موفق به تجربه‌ی این عنوان نشده‌اید نگران نباشید چرا که تا روز پنج‌شنبه ۵ اردیبهشت (۲۵ آوریل) فرصت دارید تا آن را به لیست بازی‌های خود در سرویس Uplay اضافه کنید و برای همیشه از آن لذت ببرید.

منبع: با ما بخون ، گیمفا

تنوع سلاح‌ ها در Cyberpunk 2077 این بازی را از دیگر عناوین متمایز خواهد کرد

بازی Cyberpunk 2077، ساخته‌ی جدید استودیوی سی‌دی پراجکت رد (CD Projekt RED)، به طور حتم یکی از مورد انتظارترین عناوین بازار است. استودیوی سازنده از زمان معرفی رسمی بازی، موفق شد تا نظر بسیاری از کاربران را به سمت این عنوان جلب کند. یکی از مورد توجه‌ترین بخش‌های این بازی، بخش مبارزات و گیم‌پلی آن است. تیم سازنده‌ی این بازی در جدیدترین مصاحبه‌ی خود اطلاعات جدیدی از این بازی نقش‌آفرینی اول‌شخص را منتشر کرده است.

کارگردان ماموریت‌های بازی، اقای متیوز توماسکیویچ (Mateusz Tomaszkiewicz)، در پاسخ به سوالی درباره‌ی سلاح‌ها و مبارزات در این عنوان تاکید کردند که Cyberpunk 2077 پیش از هر چیز، یک بازی نقش‌آفرینی است. این یعنی همه چیز از مبارزات گرفته تا سلاح‌ها و ویژگی‌های مربوط به سبک شوتر به مکانیک‌های یک بازی نقش‌آفرینی اضافه شده‌اند. به گفته‌ی ایشان تیم سازنده هنوز از بسیاری از این جزییات رونمایی نکرده است.

“من می‌خواهم به پاسخ یکی از سوال‌های قبلی اشاره کنم و بگویم که بازی ما یک عنوان نقش‌آفرینی است. مبارزات و دوربین اول‌شخص و دیگر موارد چیزهایی هستند که به این سبک اضافه شده‌اند. به همین دلیل، سلاح‌ها در بازی Cyberpunk 2077 راه‌های متفاوتی برای انجام یک ماموریت را در اختیار شما قرار خواهند داد. من فکر می‌کنم این بزرگ‌ترین تفاوت بازی بازی است چرا که نه تنها در زمینه‌ی المان‌های تیراندازی بازی بلکه در نحوه‌ی تجربه‌ی شما از این بازی نیز به صورت مستقیم تاثیر خواهد گذاشت. ما مکانیک‌های زیادی در بازی داریم که براساس همین مفهوم طراحی شده‌اند و بسیاری از آن‌ها هنوز معرفی نشده‌اند.”

آقای توماسکیویچ در ادامه به بحث تنوع سلاح‌ها در بازی و تاثیر آن در مبارزات پرداختند.

“ما تلاش داریم تا مکانیک‌های مفرحی را به بخش مبارزات بازی اضافه کنیم. علاوه بر این، من فکر می‌کنم ما سلاح‌های بسیار متفاوت و متنوعی در این عنوان داریم که این موضوع بازی ما را از دیگر محصولات موجود در بازار متمایز می‌کند. من نمی‌دانم که شما به خاطر دارید یا نه ولی سلاح‌های هوشمندی در دموی نمایش داده شده وجود داشتند که به نظر من به ندرت در دیگر عناوین تیراندازی دیده می‌شوند. به علاوه، در زمینه‌ی گیم‌پلی مکانیک‌های وجود دارند که هنوز به صورت کامل آماده نیستند ولی ما تلاش داریم آن‌ها را به نحوی به بازی اضافه کنیم؛ چرا که این مکانیک‌ها بسیار خوب خواهند بود.”

هنوز تاریخ مشخصی برای انتشار بازی Cyberpunk 2077 برروی پلتفرم‌های رایانه‌های شخصی، پلی‌استیشن ۴ و ایکس‌باکس وان اعلام نشده است. البته جدیدترین شایعات به انتشار بازی در پاییز امسال اشاره دارند. براساس صحبت‌های تیم سازنده، بازی Cyberpunk 2077 در مراسم E3 امسال حضور داشته و بزرگ‌ترین نمایش تاریخ استودیو خواهد بود.

منبع: با ما بخون ، گیمفا

تاریخ انتشار The Last of Us Part 2 توسط یک خرده‌ فروش لهستانی فاش شد

با این‌که سونی و استودیوی ناتی داگ در مورد تاریخ انتشار The Last of Us Part 2 سکوت کامل اختیار کرده‌اند اما حدس و گمان‌هایی در این مورد وجود دارد. برخی از احتمال انتشار بازی در سال جاری میلادی می‌گویند و یک خرده‌فروش لهستانی نیز با افزودن تاریخ انتشار به صفحه‌ی بازی در فروشگاه خود، این احتمال را قوی‌تر کرده است.

در صفحه‌ی بازی The Last of Us Part 2 در وب‌سایت خرده‌فروشی Progaming،  تاریخ جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸ (۲۷ سپتامبر ۲۰۱۹ میلادی) به همراه یک باکس آرت لیست شده است. در ادامه می‌توانید تصویر آن را مشاهده کنید.

تاریخ‌های لیست شده توسط خرده‌فروشی‌ها حتمی نیستند و باید منتظر تایید استودیوی سازنده ماند. در هفته‌های گذشته نیز شایعه‌ای مبنی بر فاش شدن تاریخ انتشار این بازی توسط یک خرده‌فروش منتشر شد اما با توجه به پیشرفت ناتی داگ در توسعه‌ی آن و اتمام ضبط صحنه‌های مربوط به جوئل و الی و ضبط آخرین صحنه، انتشار بازی در سال ۲۰۱۹ دور از انتظار نیست.

به‌ روز رسان نسخه‌ ی ۱/۰۲ Cuphead هم‌اکنون در دسترس قرار دارد

استودیوی MDHR به تازگی یک به‌روزرسان جدید را برای بازی محبوب و دوست داشتنی Cuphead منتشر کرده است. طبق اطلاعات بدست آمده، علاوه بر امکان تجربه‌ی تک‌نفره‌ی بازی در نقش Mugman، شاهد انیمیشن‌ها و صحنه‌های سینمایی جدید نیز هستیم.

بیایید به طور دقیق‌تری تغییرات و بهبود‌های این به‌روزرسان را بررسی کنیم. به لطف این به‌روزرسان جدید، شخصیت‌های Cuphead و Mugman چندین صحنه‌ی ورودی دارند، حالا Chalice به شما Super Art‌هایی با انفجار انرژی جادویی می‌دهد، مومیایی‌ها پس از شکست خوردن به تکه‌های رنگی کاغذی تبدیل می‌شوند و بسیاری موارد جذاب و خیره کننده‌ی دیگر نیز به بازی اضافه شده‌اند.

علاوه بر این، Cuphead دارای یک حالت آزمایشی DX9 است. علاقه‌مندان می‌توانند با مراجعه به قسمت «بتا» در پنجره‌ی «Properties»، نسخه‌ی «legacy- 1.1.5 DX9» را انتخاب کنند. البته در نظر داشته باشید که این نسخه‌ از بازی علاوه بر محروم بودن از ویژگی‌های این به‌روزرسان جدید، با بسته‌ی الحاقی آینده‌ی این عنوان نیز سازگار نخواهد بود.

بازی Cuphead هم‌اکنون برروی کنسول‌های نینتندو سوییچ، اکس‌باکس وان و پلتفرم رایانه‌های شخصی در دسترس قرار دارد.

منبع: با ما بخون ، گیمفا

تجربه‌ی عناوین Fortnite و PlayerUnknown’s Battlegrounds در کشور عراق ممنوع شد

طبق جدیدترین اخبار دنیای بازی‌های ویدئویی، چندی پیش اعلام شد که تجربه‌ی عناوین PlayerUnknown’s Battlegrounds و Fortnite در کشور عراق ممنوع شده است.

همان طور که اطلاع دارید، درحال حاضر دو بازی Fortnite و PlayerUnknown’s Battlegrounds در دنیای بازی‌های ویدئویی از کاربران و بازی‌بازان زیادی پشتیبانی می‌کنند. همچنین این دو اثر، به عنوان اولین بازی‌های موفق در سبک بتل رویال شناخته می‌شوند که توانستند به سرعت میزان زیادی از بازی‌بازان را به خود جذب کنند. با توجه به این موضوع، این دو بازی در سراسر جهان و در کشورهای مختلف، کاربران بسیار زیادی دارند. حال مشخص شده که کشور عراق، تجربه‌ی این دو اثر را در کشور خود ممنوع اعلام کرده است.

امروز پارلمان کشور عراق، چندین بازی مختلف را در کشور خود ممنوع کرد که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به PlayerUnknown’s Battlegrounds و Fortnite اشاره کرد. به عقیده‌ی سیاستمداران این کشور و مسئولان مربوطه، دو بازی مذکور به علت نشر خشونت زیاد و اعتیارآور بودن می‌توانند بر فرهنگ و سلامت روانی جامعه‌ی کشور عراق تاثیر منفی بگذارند و تایید و رعایت این قعطنامه جدید کاملا ضروری است. همچنین مشخص شد که تا پایان سال جاری میلادی، چندین بازی آنلاین دیگر در این کشور ممنوع خواهند شد اما هنوز مشخص نیست که قطع دسترسی به عناوین، چگونه خواهد بود. کشور عراق قصد دارد بازی‌های دارای تراکنش‌های مالی و پرداخت‌های درون برنامه‌ای را به طور کامل ممنوع اعلام کند و به نظر می‌رسد که در تحکیم کردن این قانون جدید، کاملا جدی است.

البته این برای اولین بار نیست که در شرق کره‌ی زمین این چنین بازی‌ها ممنوع می‌شوند. قبل‌تر نیز تجربه‌ی بازی PlayerUnknown’s Battlegrounds در کشور نپال به علت خشونت بالا و اعتیادآور بودن، به طور کامل ممنوع اعلام شد. تجربه‌ی بازی مذکور در اوایل سال جاری میلادی در برخی از مدارس کشور هند نیز غیرقانونی اعلام شد و مسئولان مربوطه در کشور هند، معتقد بودند که این بازی برروی کیفیت مطالعه ، تحصیل و حالت روانی دانش آموزان تاثیر می‌گذارد. همچنین در گجرات که یکی از ایالت‌های کشور هند محسوب می‌شود، چند دانش آموز به علت انجام بازی PlayerUnknown’s Battlegrounds برروی گوشی هوشمند خود توسط پلیس شهر دستگیر شدند.

به نظر می‌رسد که بیشتر کشور‌های قاره‌ی آسیا، با خشونت و اعتیاد بازی PlayerUnknown’s Battlegrounds با مشکل مواجه شده‌اند و احتمال می‌رود در آینده، کشورهای بیشتری این اثر را در کشور خود ممنوع اعلام کنند.

منبع: با ما بخون ، گیمفا

نقد و بررسی بازی مارول مرد عنکبوتی Marvel’s Spider-Man

Marvel’s Spider-Man – هر کدام از ما دوران کودکی و نوجوانی خود را با داستان‌های جذاب و دلبرانه‌ی یکی از قهرمانان دنیای DC یا Marvel گذرانده‌ایم و حداقل طرفدار یکی از آن‌ها هستیم. قهرمانانی که آنقدر در دنیای کمیک‌ها به آن‌ها پرداخته شده است که می‌توان از آن‌ها ده‌ها فیلم و بازی، آن هم در بازه‌های زمانی مختلف و با شخصیت‌های منفی و مثبت مختلف ساخت. از بتمن و Cat Woman و Aquaman در دنیای DC، تا Spiderman و Deadpool و Iron Man در دنیای مارول. آن اوایل وقتی می‌شنیدیم یک فیلم سینمایی یا بازی ویدئویی از قهرمانان محبوبمان در دست ساخت است قند در دلمان آب می‌شد، اما به تدریج آنقدر آثار ضعیف یا متوسط از این کاراکترها ساخته شد که همه چیز رنگ عادی بودن به خود گرفت و تقریبا به همگان ثابت شده بود که هدف اصلی اقتباس از آن‌ها فقط و فقط درامدزایی بیشتر است; نه ساخت یک عنوان با کیفیت و حیرت‌انگیز.

تا دلتان بخواهد نام خفاش شهر گاتهام و مرد عنکبوتی منهتن در هنر هشتم با آثاری کم کیفیت نظیر Batman Begins و Amazing Spiderman زیر سوال رفت. آثاری که از دیگر Heroها هم ساخته می‌شد بسیار ضعیف و سطحی بودند. این روند در سال ۲۰۰۹، توسط RockSteady به پایان رسید و کمپانی برادران وارنر با انتشار Batman: Arkham Asylum یک سه گانه فوق‌العاده را کلید زد و در نهایت در سال ۲۰۱۷ با اتمام این سه‌گانه زیبا سود بسیار زیادی نسیب Warner Bros و DC شد. این سه‌گانه به قدری قوی بود که تحولی عظیم را در جهان بازی‌های سوپرهیرویی و سیستم مبارزات بازی‌های Open World به وجود آورد. با وجود تمامی موفقیت‌هایی که بتمن با Rocksteady به دست آورد و به قله‌ی خوشبختی رسید، قهرمانان مارول همچنان از داشتن یک عنوان فراتر از معمولی در جهان بازی‌‌ها بی‌بهره بودند. تنها عنوان نسبتا موفق آن‌ها، The Ultimate Spiderman بود که آن هم به دلیل سبک گرافیکی خاصش، چندان مورد توجه واقع نشد.

در E3 2016، اعلام شد که حق استفاده از نام Spiderman در بازی‌ها، توسط سونی از Activision خریداری شده و یک عنوان انحصاری برای PS4 از این شخصیت فوق‌العاده محبوب، در دست ساخت است. Activision، سال‌های سال نتوانسته بود عنوان درخوری برای مرد عنکبوتی بسازد و هر از گاهی با عناوینی بسیار کلیشه‌ای و متوسط، طرفداران را ناامید و ناامیدتر می‌کرد. با انتشار خبر خرید حق نام این عنوان توسط سونی، امیدها جان گرفت. آیا بلاخره Spiderman صاحب یک عنوان شایسته‌ی نامش در جهان بازی‌ها می‌شود و یا بازهم باید شاهد تبلیغاتی پر از وعده‌های رنگارنگ و نتیجه‌‌ای کاملا متفاوت می‌بودیم؟ با وجود سابقه قوی سونی در ارائه‌ی انحصاری‌هایش، احتمال چنین چیزی بسیار کم بود، اما باز هم با نگاه کردن به تاریخچه‌ی بازی‌های Spiderman کمی نگرانی در ته دلمان زنده می‌شد. وظیفه‌ی ساخت بازی را Insomniac Games بر عهده داشت که با انحصاری‌های سونی غریبه نبود و با ساخت سری محبوبResistance، برای همگان اثبات شده بود. با نزدیک شدن به تاریخ انتشار بازی و ارائه‌ی تریلرهای مختلف، نگرانی‌ها به مرور جای خود را به احساس رضایت و تحسین Insomniac و Sony می‌دادند. حال چند روزی است از انتشار Marvel’s Spider-Man می‌گذرد. عنوانی که البته حال و هوایش با دیگر عناوین انحصاری PlayStation تفاوت می‌کند. با بررسی The Marvel’s Spiderman با گیمفا همراه باشید. به منهتن نیویورک خوش آمدید.

اگر کامیک‌بوک‌های اسپایدرمن را خوانده باشید، می‌دانید که برای این شخصیت، بازه زمانی معنایی ندارد; به این معنا که این شخصیت، در زمان‌های مختلف، اتفاقات خوشایند و ناخوشایند زیادی را تجربه کرده که هر کدام می‌تواند دست‌مایه‌ی ساخت یک فیلم یا بازی باشد. پیتر پارکر در قالب اسپایدر من، پیروزی و شکست، مرگ، جدایی از معشوق، مبارزه با تروریست‌ها و بسیاری از موارد دیگر را تجربه کرده که تنها اگر کمی پر و بال داده شوند هیچ چیز از یک داستان درجه یک کم ندارند. Insomniac Games هم می‌توانست با اقتباس از یکی از این داستان‌ها و کمی زرق و برق دادن به جزئیات، به این مهم دست پیدا کند. از آنجا که می‌دانیم نام این شرکت خلاق با نواوری گره خورده و انتظاز تکرار مکررات از Insomniac کمی بی‌جاست، به هیچ عنوان شاهد چینین چیزی در The Marvel’s Spiderman نیستیم. Insomniac، به جای تقلید صرف از یکی از داستان‌های Spiderman(کاری که اکیتیویژن‌ سال‌ها انجام می‌داد) نکاتی را از تمامی کامیک‌های Spiderman برداشت کرده و داستان اوریجینال خودش را در بازی تعریف کرده است. بازی در عین این که کاملا به کامیک‌ها وفادار است و هیچ تناقضی با آن‌ها ندارد، داستانی کاملا جدید را برای مرد عنکبوتی تعریف می‌کند و از هیچ‌چیز اقتباس نکرده است.

بگذارید حقیقت را بگویم. در دوساعت ابتدایی بازی( از حیث داستانی) حس می‌کردم با یک کلون دیگر از بازی‌های قبلی روبه رو هستم و لحظه به لحظه ناامیدتر می‌شدم. یک شخصیت منفی غول‌پیکر که طبق معمول عناوین قبلی، با دار و دسته‌اش در شهر مزاحمت و تخریب ایجاد کرده‌ بودند و باید دستگیر می‌شدند. حتی کات سین جذابی که مرا به اشتباه بودن تفکرم متقاعد کند وجود نداشت و بازی کاملا در مسیری تکراری حرکت می‌کرد. اما تنها دقایقی بعد از آن، همه‌چیز از زمین تا آسمان عوض شد. داستان بازی چنان ورق برگرداند که حتی یک درصد هم فکرش را نمی‌کردم قرار است با چنین اتفاقاتی روبه رو شوم. تنها چند ساعت بعد از آن بود که به حدی روایت بازی زیبا شده بود که در حال مقایسه اسپایدرمن اینسامنیاک با بتمن راک استدی بودم! عنوانی که تا قبل از Spiderman سونی آن را کاملا بی‌رقیب خطاب می‌کردم اما الان کمی قضیه فرق می‌کند. داستان و روایت این بازی آنقدر خوب و به جاست که نه تنها بتمن راک‌استدی بلکه هر عنوان داستان محوری را می‌تواند به چالش بکشد و دست بالا را داشته باشد. قبل از تجربه بازی، با توجه به سازنده بازی و ناشری مانند سونی تا حدی مطمئن بودم که داستان بازی خوب از آب در می‌آید; اما تا این حد خوب؟ اگر روراست باشم نه!

در ابتدای بازی تنها خطری که شما را نگران می‌کند و فکر می‌کنید بزرگ‌ترین دشمن شماست، Fisk است. مردی غول‌پیکر که با ثروت بسیار زیاد خودش هر چیز و هر کس را می‌خرد و تقریبا تمام شهر را در کنترل خود دارد. با کمی گذر زمان، مزاحم دیگری برای کارتان پیدا می‌کنید و کمی بعد از آن دشمن خطرناکی دیگر. در واقع با از بین بردن یا خنثی کردن هر تهدید، خطر بعدی پایش را به جهان بازی باز می‌کند که آنقدر از قبلی جدی‌تر است که آرزو می‌کنید همان Fisk ابندای بازی برای همیشه خطر اصلی باقی می‌ماند! Tombstone، Black Cat، Martin Li و مستر نگاتیو تنها چند مورد از دشمنان پر تعدادتان در بازی هستند که شخصیت‌پردازی‌های فوق‌العاده‌ای دارند و اگر یکی یا دوتا از کامیک‌های اسپایدرمن هم خوانده باشید که بیشتر هم با آن‌ها ارتباط برقرار خواهید کرد. اما نگران نباشید، اگر برای اولین بار هم است که وارد  این جهان دوست داشتنی شدید، باز هم از داستان عالی بازی لذت زیادی خواهید برد. علاوه بر دشمنان پرتعداد و کارشد‌ه‌ای که در نیویورک انتظارتان را می‎کشند، دوستان و همراهان خوبی هم دارید; Aunt may که همواره نزدیک‌ترین فرد به اسپایدی بوده و از کودکی او را بزرگ کرده است، در اوایل تنها فردی است که سعی می‌کنید از دشمنانتان دور نگهش دارید، اما با ورود Marry Jame، Davis، Miles و چندی دیگر افراد زیادی برایتان اولویت خواهند داشت.

بازی به طور همزمان، چند داستان را به موازات هم روایت می‌کند. مهم‌ترین تفاوتی که در داستان اسپایدرمن سونی با دیگر بازی‌های اسپایدی و به طور کلی عناوین سوپرهیرویی وجود دارد، پرداختن به زندگی شخصی پیتر پارکر در کنار نشان‌دادن کارهای خارق‌العاده اوست. پیترپارکر با وجود یک قهرمان بودن و داشتن توانایی‌های ابرقهرمانی، یک انسان است و هر کاری یک انسان انجام می‌دهد را می‌تواند انجام دهد! پس چرا زندگی شخصی او به تصویر کشیده نشود و مدام درگیر کارهای ابر قهرمانی او باشیم؟ این مورد، جذابیت داستان بازی را چندین برابر کرده است. پیتر، به عنوان یک محقق در مرکز تحقیقاتی دکتر Otto کار می‌کند. Otto یک مخترع نابغه است که تا به حال چندین و چند اختراع ثبت کرده و هم اکنون در حال کار بر روی اندامی مکانیکی برای انسان است که با قدرت ذهن و تفکر کار می‌کنند و در این راه هم به کمک پارکر، پیشرفت زیادی کرده است. طولی نمی‌کشد که Osborn، شهردار منهتن با حکم قانونی آزمایشگاه را تعطیل می‌کند و به Otto پیشنهاد کار زیر نظر خودش را می‌دهد. در سویی دیگر Demonها، شبانه به خانه‌ی موزه‌مانند Fisk حمله کرده و سرقت کلانی را انجام می‌دهند. بعد از مدتی، پیتر متوجه می‌شوید دلیل حمله Demon ها به خانه فیسک، چندان ربطی به اختلافات این دو گروه نداشته و هدف Demonها بسیار کثیف‌تر از این هاست; اما دیگر دیر شده است و با انفجار  City Hall توسط آن‌ها، در مرکز نیویورک، و حمله تروریستی برای کشتن شهردار، شهر به آشوب کامل کشیده می‌شود و تنها راه نجات آن کسی نیست حز پیتر پارکر یا همان اسپایدرمن خودمان.

در کنار این دو خط داستانی و ماجرهای دیگری که در طول آن‌ها با ورود شخصیت‌های فرعی پیش می‌آید، روابط پارکر با اطرافیانش هم به زیبایی هرچه تمام‌تر به تصویر کشیده شده.Mary Jane به عنوان معشوقه سابق پیتر، Aunt May که از مادر هم به پارکر نزدیک‌تر است و هری به عنوان نزدیک‌ترین دوستش روابط بسیار موثر و قابل باوری با او دارند که به برقرای ارتباط شما با شخصیت اصلی بازی کمک شایانی می‌کند. پرداخت به جنبه‌ی احساسی شخصیت اسپایدرمن و نشان دادن عشق و محبت او به اطرافیانش او را ده‌ها برابر واقعی‌تر و باورپذیرتر از سابق کرده است. برای اولین بار در یک بازی رایانه‌ای رابطه‌ای به بالغی و زیبایی رابطه Nathan و Elena در دنیای آنچارتد و به خصوص در نسخه چهارم دیدم. همان قدر زیبا، همان‌قدر دوست داشتنی.

تارانداختن در نیویورک و پریدن از یک ساختمان به دیگری در Spiderman، جرء لذت بخش‌ترین کارهاییست که می‌توان در نسل هشتم انجام داد. سیستم تاراندازی در این نسخه از اسپایدرمن به جز پرتاب کردن تار به یک ساختمان برای آویزان شدن از آن هیچ شباهتی به دیگر بازی‌های با نام این شخصیت ندارد. هنگامی که با تار انداختن در هوا معلق هستید، حتی لحظه‌ای حس نمی‌کنید کنترل اسپایدی را از دست داده‌اید و کمترین تاخیری هم در اجرای فرمان‌ها با وجود پیجیده بودن آن‌ها، مشاهده نمی‌کنید. قابلیت Web Zip کمک بسیار زیادی به این سیستم کرده است و قطعا اگر نبود، شاهد جنین تکاملی در جابه‌جایی Spiderman نبودیم. با کمک این قابلیت، پیتر تارهای کوتاهی را به ساختمان‌های اطراف پرتاب می‌کند و این کار باعث می‌شود کمی به جلو کشیده شده و تعادلش در هوا حفظ شود. اگر چنین ویژگی نبود، مدام باید روی زمین فرود آمده و مجددا برای تار اندازی اقدام می‌کردیم و سرعت و لذت این قسمت‌ها جندین برابر کم‌تر می‌شد. در حین تار انداختن‌هایتان، می‌توانید روی هوا پرش هم انجام دهید. این کار میانه چرخشتان( زمانی که تار انداخته‌اید و مسیری را طی می‌کنید) باعث سرعت گرفتن شما و در بالای چرخشتان باعث ارتفاع گرفتن بیشتر می‌شود. حتی در حین تارانداختن و معلق بودن در هوا، می‌توانید حرکات نمایشی هم اجرا کنید که هم به متنوع‌تر شدن هر چه بیشتر آن کمک می‌کند هم باعث سریع‌تر پرشدن Focus Bar می‌شود که در ادامه آن را توضیح می‌دهم.

به احتمال بسیار بالا، اگر از یک گیمر در مورد بهترین مبارزات تن به تن تاریخ بازی‌های رایانه‌ای بپرسید، دو جواب خواهید گرفت: Batman Arkham Asylum و Batman Arkham City. این دو عنوان چنان انقلابی در مبارزات تن به تن به پا کردند که تا مدت بسیار زیادی شاهد استفاده از همان سیستم موفق در بازی‌ها خواهیم بود. مبارزات در اسپایدرمن هم با آن که از دید کلی، شبیه به آن‌ها طراحی شده، اما تفاوت‌هایی اساسی هم دارد. کما آنکه استفاده از المان موفق یک عنوان به درستی، هیچ ایرادی ندارد و تحسین هم خواهد شد. از همان ابتدای بازی متوجه خواهید شد مبارزات بازی ساده نیست. کمبوهای بسیار متنوعی وجود دارد که می‌توانید بنا به توانایی‌های دشمنان روی آن‌ها پیاده کنید و آن‌ها را از پای دراورید. اصلی‌ترین کار شما در حین مبارزات، جاخالی است و اگر بتوانید به موقع ضربات را جاخالی دهید و البته به سرعت کمبوها را تا جای ممکن بزنید، به احتمال زیاد پیروز میدان خواهید بود. اسپایدرمن با استفاده از ویژگی به نام Spider-Sense می‌تواند لحظه‌ای که دشمن در حال فرود آوردن یک ضربه، یا تیراندازی به سمت اوست، او را شناسایی کند. در این لحظه یک آیکون سفید رنگ بالای سرتان ظاهر می‌شود که باید جاخالی بدهید و بعد به دشمن ضربه بزنید.

نواری به نام Focus Bar Level در بازی وجود دارد که با پر شدن آن، می‌توانید از قابلیت مخصوص لباس خود استفاده کنید. هر لباس در بازی یک قدرت خاص به شما می‌دهد که با پرشدن Focus Bar فعال می‌شود. علاوه بر فعال کردن قدرت ویژه، این نوار دو قابلیت مهم دیگر هم دارد: امکان اجرای Finisher بر روی دشمنان و پر کردن نوار سلامتی‌تان. Finisherها تنوع خوبی دارند و شاید تنها در اواخر بازی یک Finisher را دوبار یبینید. پرگردن نوار سلامتی هم عنصری بسیار مهم در مبارزات است و سعی کنید به محض پر شدن Focus Bar تصمیم خود را برای نحوه استفاده از آن به سرعت بگیرید، چون همه چیز در مبارزات بازی به سرعت پیش می‌رود و چندان وقت تامل و تجزیه تحلیل ندارید! دشمنان بازی، بسیار متنوع هستند و از شمشیر زن تا تفنگ‌دار و شلاق‌زن و باس‌قایت‌های خوب، همه و همه در بازی حضور دارند تا Spiderman حتی برای یک لجظه هم رنگ  و بوی تکرار به خود نگیرد.

هر Suit تعدادی Mode دارد که می‌توانید با آنلاک کردن آن‌ها قدرت لباس خود را افزایش دهید. همچنین در بازی گجت‌هایی وجود دارد که به ترتیب برای شما آنلاک شده و برای ارتقا آن‌ها باید Token خرج کنید. Token، واحد پول بازی است; برای باز شدن Suitهای جدید، مدها و ارتقا دادن کچت‌ها. Tokenها در بازی به ۶ دسته: Backpack،Challenge،Base،Landmark،Crime و Research تقسیم می‌شود. برای خریدن یا باز کردن هر چیزی، نیاز به مقدار مشخصی از این Tokenها دارید.لباس‌های متنوع اسپایدی، علاوه بر آن که از تکراری شدن ظاهر بازی جلوگیری می‌کنند، با قدرت مخصوصشان گیم‌پلی مبارزات هم دچار تغییر و تحول می‌کنند. اما این فقط لباس‌ها و گجت‌ها نیستند که می‌توانند ارتقا یا تغییر پیدا کنند; توانایی‌های فردی پروتاگونیست بازی هم قابل ارتقا دادن هستند و شاهد یک درخت مهارت کار شده هستیم. طبق روند دیگر بازی‌ها، در طول گشت‌زنی در شهر و انجام ماموریت‌ها و مبارزات،XP کسب می‌کنید و بعد از رسیدن آن‌ها به مقداری مشخص، Skill Point به دست می‌آورید. Skill Pointها می‌توانند سه توانایی کلی حمله،دفاع و جست و جو را که هر یک شامل مهارت‌های زیادی است، ارتقا دهند و شما می‌توانید به دلخواه از SPها برای آنلاک کردن یک مهارت استفاده کنید. نکته‌ای که در مورد درخت مهارت‌ها وجود دارد، این است که Skill Tree می‌توانست برای کامل شدن، شما را بیشتر به چالش بکشید. فکر نکنید بعد از ۱۰ یا ۱۵ ساعت بازی با یک درخت مهارت کامل شده روبه رو خواهید شد; اما کمی سرعت به دست اوردن Skill Pointها برای ارتقای یک مهارت بالاست و بهتر بود، بازیباز برای ازاد شدن یک مهارت با SPها چالش بیشتری را تجربه کند.

نقشه بازی با توجه به داستانی محور بودن بازی وسعت بسیار خوبی دارد و سطح و تنوع فعالیت‌هایی که در آن می‌توانید انجام دهید هم بالاست. علاوه بر ماموریت‌های اصلی، ماموریت‌ها و فعالیت‌های جانبی بسیاری برای کامل کردن وجود دارند. Side Missionها، بیشتر برای تقدیم کردن XP به شما حصور دارند و خیلی کم پیش می‌آید در به اتمام رساندن آن‌ها دچار مشکل شوید. اگر این ماموریت ها هم مانند خط اصلی داستان گیم‌پلی چالش برانگیزی داشتند، قطعا بازی از چیزی که هست هم کم نقص‌تر و کامل‌تر می‌شد. البته ناگفته نماند در پشت اکثر این ماموریت‌ها یک داستان نسبتا قانع کننده و جذاب و جود دارد که علاوه بر XP گرفتن، انجام دادنشان از این حیث هم خالی از لطف نیستند. بهترین داستان‌های فرعی هم در ماموریت‌های Research Mission روایت می‌شود که باید بحران‌های جدی را در آن مدیریت کنید. فعالیت‌های جانبی هم کارهایی  را مانند دنبال کردن گربه‌های Black Cat برای یافتن او، از بین بردن مخفی‌گاه‌های Fisk و Demonها، عکس‎‌برداری از Landmarkها و مناظر زیبا، پیدا کردن بیش از ۵۰ کوله پشتی که در نقشه رها شده‌اند و… شامل می‌شوند که گاها باعث می‌شوند ساعت‌ها به آن‌ها مشغول شوید و خط اصلی داستان را دنبال نکنید. گشت و گذار در نیویورک به لطف سیستم تاراندازی و تنوع فعالیت‌های جانبی بسیار لذت‌بخش است.

به جز گیم‌پلی پرجزئیات و زیبایی که با پیتر پارکر تجربه خواهید کرد، در بخش‌هایی از داستان هم کنترل Mary و Miles هم بر عهده خواهید داشت که بسیار گیم‌پلی کار شده‌ای دارند و به هیچ عنوان تنها به عنوان رفع تکلیف به آن‌ها نگاه نشده است. در بخش‌هایی که مری را کنترل می‌کنید، تماما باید مخفیانه مراحل را به اتمام برسانید و از درگیری‌ها دوری کنید. فراموش نکنید که Mary Jane فقط یک خبرنگار است نه یک سوپر هیرو! اگر تنها امکان کنترل پارکر هم بر عهده داشتیم، باز هم با یک گیم‌پلی ناب طرف بودیم، اما اینسامنیاک با روایت داستان با ۳ شخصیت با ویژگی‌های مختلف، سنگ تمام گذاشته است.

تقریبا امکان ندارد بازی AAA انحصاری سونی، کیفیت بصری بدی داشته باشد. این موضوع در طول سالیان اخیر کاملا ثابت شده است و سونی از همان روزهای اول با عرضه Killzone:Shadowfall و Infamous: Second Son نشان داد برای گرافیک عناوینش ارزش بسیار زیادی قائل است و بهترین منابع را در اختیار سازندگان قرار می‌دهد. طبق رسم همیشگی، The Matvel’s Spiderman هم گرافیکی خیره‌کننده دارد و هر بیننده‌ای را به تحسین وا می‌دارد. از چهره‌ها شروع کنیم; به احتمال بسیار بالا  تا قبل از شروع بازی فکرش را هم نخواهید کرد که اینسامنیاک تا این حد در طراحی چهره‎ها عالی عمل کرده و نه تنها یکی از بهترین طراحی چهره‌های نسل هشتم بلکه تاریخ بازی‌های رایانه‌ای را برایمان تدارک دیده است. جزئیات صورت شخصیت‌ها و تغییر حالت صورت آن‌ها در مواقع مختلف مبنی بر ناراحتی، خوشحالی، عصبانیت و شادی به بهترین شکل ممکن طراحی شده و چهره‌ها و حالت‌هایشان فوق‌العاده از آب درامده‌اند. بافت‌های ساختمانی و زمین شهر نیویورک بسیار واقع‌گرایانه هستند و کیفیتی فراتر از کنسول‌ها دارند. تابش و بازتاب نور در هنگامی که در آسمان در حال جابه جایی هستید بسیار زیباست و برای باور کردن معجزه‌ی آن فقط و فقط باید با چشم خودتان آن را ببینید. هیچ‌گونه Downgrade یا افت گرافیکی هم در بازی وجود ندارد و از این بابت کم‌ترین نگرانی نداشته باشید. روز و شب و هوای بارانی فرقی ندارد، گرافیک Spiderman سونی فوق‌العاده است.

به تمام موارد بالا جمعیت زیاد و شلوغ بودن شهر و جزئیات فراوان هم اضافه کنید; اصولا کمی افت فریم باید طبیعی باشد، اما با این وجود حتی در شلوغ‌ترین و سنگین‌ترین صحنات هم شاهد کم‌ترین افت فریمی نیستیم و تجربه بازی چه بر روی PS4های معمولی و چه نسخه Pro، با فریمی کاملا پایدار و ثابت امکان‌پذیر است. امیدواریم در ادامه نسل هشتم و نسل بعد، بیشتر شاهد چنین بازی‌هایی با چنین کیفیت بصری و فریم ریت ثابت باشیم.

جست و جو در یک شهر زیبای بزرگ با یک گیم‌پلی چالش برانگیز و روایتی زیبا معجونیست که برای کامل شدنش هنوز به یک عنصر نیاز دارد: موسیقی خوب و صداگذاری طبیعی شخصیت‌ها. خوشبختانه Spiderman قدم آخر هم خوب برداشته و کاملا گلیم خود را از آب بیرون کشیده است. در حین گشت و گذار در شهر، گاهی قطعه‌ای آرام و گاهی قطعه‌ای حماسی پخش می‌شود و برای مبارزات هم موزیک‌هایی زیبا در نظر گرفته شده است که هیجان بازی را چندبرابر می‌کند. صداگذاری پیتر پارکر و بعد از آن Mary Jane یک سطح از بقیه شخصیت‌ها بالاتر است و صداگذاری این دو به طرز دیوانه‌واری با شخصیتشان هماهنگ است.  صدای باقی صداگذاران هم مانند Martin Li و Aunt May به خوبی با شخصیت درونی آن‌ها تطابق دارند.

اگر از طرفداران Spiderman هستید بدون لحظه‌ای درنگ و تردید، بازی را تهیه کنید و از ۴۰ ساعت روایت ناب لذت ببرید. اگر طرفدار Spiderman نیستید، بدون لحظه‌ای درنگ بازی را تهیه کنید و از یکی از بهترین عناوین نسل هشتم لذت ببرید. حتی اگر از سوپرهیروها تنفر هم دارید، باز هم تجربه Spiderman به عنوان یک شاهکار بر شما واجب است. آنقدر چیزهای خوب و مثبت در بازی وجود دارد که با خیال راحت می‌توانید اندک نقاط ضعف را نادیده بگیرید و از تجربه آن نهایت لذت را ببرید.

منبع: با ما بخون ، گیمفا

بررسی ویدئویی بازی مرد عنکبوتی Spider-Man

بازی مرد عنکبوتی

سعی کرده ایم در این ویدئو به صورت مفید و مختصر و با ارائه تصاویری جذاب از بازی، شما را با Marvel’s Spider-Man آشناتر کنیم و با دیدن ویدئو، تمام مواردی که می خواهید از این بازی دستگیرتان شود و تصمیم گیری در مورد بازی کردن این عنوان برایتان راحت تر شود. قطعا در مسیری که هستیم اشکالات و ایراداتی وجود دارد که خود ما نیز از آن آگاه هستیم و در صدد هستیم تا در هر ویدئوی جدید آن ها را رفع کنیم و هر بار یک ویدئوی کامل تر را برای شما عزیزان قرار دهیم.